آیا میتوان یک گوشتخوار حامی حیوانات بود؟





![]()












منبع : animalhelpers.blogfa.com





![]()












منبع : animalhelpers.blogfa.com
منبع : حقوق حیوانات
قابل توجه دوستداران گوشت
ترجمه: یاسمن
پرشین پت
کشتار سالانهء بچه فک ها از چند روز پیش در کاندا آغاز شد.
دولت اعلام کرده امسال 400.000 بچه فک قتل
عام خواهند شد!
ظاهرا برای دولتمردان کانادا فرقی نداره اگر ده ها میلیون نفر در سراسر
جهان به کشتار سالانهء بچه فک های نگون بخت معترض اند. چه اهمیتی داره اگر
پتیشین چند میلیونی امضا شده!؟ ارزش پول از همه چیز
بیشتره! بله! پوله که حرف اول را میزنه. در مقابل پول مفاهیمی چون حقوق
انسان ها هم کم رنگ و بی معنا هستند چه برسه به "حقوق حیوانات".
ماده فک های بارداری که بعد از تحمل بارداری چند ماهه با فرا رسیدن بهار در
قطب شمال، برای وضع حمل و پرورش بچه ها به دنبال مکانی امن و به دور از
شکارچیان طبیعی هستند، به طور غریزی سواحل کانادا را برای زایمان انتخاب
میکنند. چه اشتباه بزرگی! چون وحشی ترین موجود کرهء زمین دقیقا در همان
منطقه در انتظارشون نشسته. ماده فک ها برای فرار از خرس های قطبی به این
منطقه پناه آوردند. غافل از اینکه خرس های قطبی در تمام طول بهار حتی هزار
بچه فک را هم شکار نمیکنند ولی ماهیگیران کانادایی در طی چند هفته چهارصد
هزار بچه فک را به خاک و خون میکشند.
خیلی از بچه فک ها هنوز شیر اول را هم ننوشیدند و بند نافشان هنوز قطع
نشده. ماهیگیرها با پتک و چماق محکم به مغز این نوزادان میکوبند درحالیکه
مادرهای درماندهء آنها نظاره گر این ماجرا هستند. بسیاری از بچه فک ها در
مقابل چشم مادرانشان پوست کنده میشند درحالیمه هنوز نمرده اند و نیمه جان
اند. دنیا دنیای صنعت و اقتصاده و در این دنیای صنعتی و اقتصادی ماهیگیرها
وقت ندارند تا صبر کنند که بچه فک ها جون بکنند بعد پوستشون را بکنند. تمام
این اتفاقات در کشوری میافته که خودش را کشوری مدرن، متمدن و پیشرفته
میدونه که به موازین حقوق بشر احترام میذاره. یعنی از این همه پیشرفت و
تمدن سهم بچه فک ها فقط چماقه؟! شرم بر تو باد
کانادا! 
مرا در آغوش بگیر. مرا با چماق نکوب.






دامون
پرشین پت
میمونها چقدربدبخت هستندکه شباهت زیادی به این انسان بیرحم دارند
که اینگونه ازآنهابه بهانه پیشرفت علم ،سوءاستفاده میشود.






7
6
5
11
10
9
8
14
13
12 






در کره و چین سگ ها و گربه ها قبل از کشته شدن برای مصرف غذایی انسان ها ،
به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و آزار می بینند . اسناد و کلیپ
های ویدئویی ای موجود اند که نشانگر این هستند که در بسیاری از موارد گربه
ها و سگ ها زنده زنده در آب جوش قرار می گیرند و بر اثر پخته شدن به صورت
زنده ، می میرند . در اعتراض به این اعمال وحشیانهء کره ای ها ، فوتبالیست
نام آور و برندهء مدال ، رابرت انک (Robert Enke) ، با حضور در جدیدترین
آگهی تبلیغاتی PETA به عنوان " به سگ لگد نزن ، به توپ لگد بزن." (Kick the ball, not the dog) اعتراض خود را نشان داد .
این بازیکن تیم بارسلنا دربارهء حضور خود در این آگهی PETA گفت : " باید به حیوانات همان اندازه احترام گذاشت که به انسان ها . دولت کره باید سرانجام قانونی را برای حفاظت از حقوق حیوانات به تصویب برساند . "
رابرت تنها فوتبالیست نام آوری نیست که از طرفداران پر و پا قرص PETA است
. از دیگر بازیکنان اروپایی طرفدار پتا می توان اشاره کرد به ، Michael
Owen ،Emile Hesky ،Jamie Redknapp.
رابرت و همسرش ترزا با حضور در حیاط منزل خود در لیزبن به همراه هشت سگشان
تصاویری برای آگهی تبلیغتی PETA گرفتند . رابرت و ترزا هشت سگ دارند که
همهء آنها را از پناهگاه ها به فرزندی پذیرفته اند . رابرت و ترزا
معتقداند باید با به فرزندی پذیرفتن حیوانات پناهگاه ها ، به آن ها فرصتی دیگر برای یک زندگی بهتر داد .
منبع : پرشین پت


لینک فیلم پخش شده از صدا و سیما
منبع : iranspca.com

از حیوانات درس اخلاق بگیریم
تماس داشتن با بعضی از جانوران و گیاهانی كه متناسب با انسان هستند، میتواند تاثیر خوبی را به دنبال داشته باشد، اما این موضوع ارتباطی با طبیعتپرستی ندارد. این مثل آن است كه بگوییم بعضی از غذاها اثر شفادهنده و درمانكنندهای بر انسان دارند. حیوانات بخشندهاند و به سرعت فراموش میكنند. شاید خداوند حضور آنها را به ما بخشیده است تا عشق بدون شرط را درك و تجربه كنیم.علاوه بر همه آنچه كه درباره عشق نوشته شده است، میلیونها انسان وجود دارند كه تا به حال عبارت (دوستت دارم) را به كار نبردهاند. میلیونها انسان دیگر وجود دارند كه هرگز این عبارت پرانرژی را نشنیدهاند و خیلی بیشترند كسانی كه هرگز عشق را حس نكردهاند. دكتر دین اورنیش در كتاب عشق و بقا نظر جالبی دارد: <بقای ما به قدرت شفادهی عشق، صمیمیت و روابط بستگی دارد>. قدرت شفادهی عشق، به عشق میان انسانها محدود نمیشود. امروزه دانشمندان در تحقیقات خود و بررسی روابط بین حیوانات هم به این نتایج رسیدهاند.


پیش گفتاری بر درمان اختلالات اعصاب و روان با سود جستن از حیوانات دست آموز
از هنگامی که عبارت « درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی » را به کارت بیانگر رویکردهای درمانی ام افزودم ، با پرسش های فراوانی رو به رو شدم.
و این پرسش ها از سوی روان پزشکان و روان شناسان بیشتر بوده است تا دیگر مردمان اجتماع در حال گذارمان ، که بسیاری با رویکردها و گزینه هایی تجربی و نه مستندات علمی پژوهش مدار خود بارها به نگهداری حیوانات خانگی و نزدیکی احساسی – عاطفی به آن ها دست یازیده بودند.
شاید برگزیدن این رویکرد درمانی برای من در عمل با خرید کتابی منتشر شده از سوی انتشارات معتبر راتلج آغاز شد، اما در واقع یک عمر همدم و همدل بودنم با جانوران و گیاهان – یعنی برخورد نزدیک و تجربی شخصی ام – از دوران کودکی سرشار و سازنده ام ماشه ی چنین شناخت و اندیشه ای را کشیده است.آدمی هر اندازه مسن تر می شود ، به لطف و توانگری آموزه های کودکی بیشتر و بیشتر پی می برد. برای من نیز به یقین همین گونه بوده و هست. نخستین حیوانات دست آموزم کبوتر و سگ بودند و سپس همدل و غمخوار قناری ، گاو ، گوسفند ، اسب ، شامپانزه ، آهو و ماهی شدم و لطف و غنای زندگی و اندوه و پلیدی مرگ را برای نخستین بار در همین همدلی و تیمارداری آموختم.
هنوز طعم و لذت مرهم نهادن بر زخم فاخته نگون بختی که هم چون بسیاری از کبوترانم اسیر ساچمه ی تفنگ بادی پسرک همسایه شده بود ، را در حافظه ی خود دارم .شاید سرشاری همین لذت بود که مرا به سوی پزشکی و روان پزشکی کشاند. همان گونه که هیچ گاه درد کشته شدن بچه آهویم به چنگ روستانشینان پیرامون مزرعه ی پدری در جان و روانم آرام نگرفت. نخستین زایمان را در هفت سالگی در زایش گوساله ای زیبا و دلنشین از ماده گاوی دردآلود به خاطر سپردم ، همان جا که برای نخستین بار سرپرستی جوجه گنجشکی برهنه و ناتوان را بر دوش خویش نهادم. جوجه ی تخس و عوری که از آشیانه به ددر زده بود !
آری من مرگ و زندگی و زایش را هم چون شادی و رنج از حیوانات آموختم ؛ در میان باغچه و باغ و گاوداری ای که دیگر هیچ کدام هیچ کجا – جز خاطرات ماندگار کودکی – نیستند. و مگر برای آدمی از زندگی زودگذر جز همین خاطرات شیرین کودکی چه می ماند ؟
بیان این پیشگفتار را لازم دانستم تا حقیقت پنهان و نمایان در برگزیدن این رویکرد درمانی بر همگان – به ویژه همکاران ارجمند روان پزشک و روان شناس – هویدا شود.
اما این پیشینه ی شخصی یگانه دلیل گزینش این رویکرد درمانی نبوده و نیست !
ماه ها پیش از خرید کتاب « دکتر سینتیا چندلر » ، برخی از بیماران دچار اختلالات اعصاب و روانم را به خرید و نگه داری حیوان خانگی دست آموز تشویق نموده بودم. نخستین مراجعانی که به گونه ای تجربی و شخصی از سوی من تحت « درمان با حیوان دست آموز » قرار گرفتند ، دختران جوانی تنهایی بودند که به تازگی در یک رابطه ی عاطفی نزدیک رانده و رنجور شده بودند. همه ی آنان از افسردگی شدید تا متوسط و اضطراب همراه آن رنج می بردند و به گونه ای سوگ وار رابطه ی پر شور از دست رفته سرگردان و دردمند بودند.
برآمد افزودن این رویکرد تجربی و آزمایشی به دارو درمانی و روان درمانی معمول شگفت انگیز بود. شمار داروها با شتابی افزون شده کاهش یافت و مراجعان بی دردسرهای رایج توانایی پایان بخشیدن به دارودرمانی را آزمودند. پیوند و دلبستگی به حیوان ، به خوبی جایگزین رابطه ی از دست رفته شده و اندازه و غنای آن از سوی مراجعان نسبت به رابطه ها ی پر شور و گداز پیشین گران مایه تر و سرشارتر بیان می شد.
طی سه سال این رویکرد را نه تنها به داغ دیدگان و سوگ واران قدیم و جدید ، که به بسیاری – ونه همه -بیماران دچار اختلالات خلقی ( به ویژه افسردگی ژرف و شدید ) و اختلالات اضطرابی و هیستری ( اختلال تبدیلی ) و نیز اختلالات جسمانی سازی و خودبیمار انگاری پیشنهاد نمودم.
در بیماران دارای پیشینه ی خودکشی و خودزنی به ویژه افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برآمد و داده های درمانی و حمایت مدارانه بسیار امیدوارانه بود. کردارهایی از گونه ی خودزنی و دیگر کردارهای تکانشی هم چون کوشش به خودکشی کاهشی چشمگیر نشان می داد.
پاسخ درمانی بهتر و بیشتر در بیماران دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان و جوانان به چشم نمایان می نشست. در سه مورد مراجع دارای ویژگی های پر رنگ اسکیزوئید – آسپرگر نیز برآمد درمان با حیوان خانگی بیش از انتظار بود.
به دلیل آن که از آغاز درمان اختلالات اعصاب و روان کودکان دچار کاستی هوش و نیز سالمندان را از حیطه ی کار درمانی خویش کنار گذاشته بودم ، و موارد اندک سالمندان مراجعه کننده نیز امکان و توان نگه داری از حیوان دست آموز را نداشته و آگاهانه از این کار سر باز زدند ، من شخصا داده های ارزشمندی درباره ی سودمندی این رویکرد درمانی در این دو گروه به چنگ نیاوردم.
اما جدا از رویکرد شخصی و تجربی من – که بر بنیاد فرهنگ جهانی نگه داری و تیمار داری حیوانات دست آموز و نیز تجربه ها ، دیده ها و شنیده های شخصی استوار گشته بود – در اینترنت ، به مقالات و کتاب های گوناگونی در این باره بر می خورید که همگی از ثمر بخشی و سودمندی این شیوه ی « کمکی » درمان سخن بر زبان رانده اند.
در کتاب « دکتر سینتیا چندلر » آثار درمانی « سود جستن از حیوانات درمانی در امر مشاوره و روان درمانی » در اختلالات و مشکلات گوناگون به روشنی و با بیان نمونه های فراوان مورد بحث قرار گرفته است ، که از آن جمله می توان به دیسترس و اختلالات اضطرابی ، زوال عقل ( دمانس ، آلزایمر ، .... ) ، افسردگی ، کاستی انگیزش و اعتماد به خویشتن ( به ویژه در افراد سالمند و یا دچار ناتوانی و معلولیت ) ، مشکلات کودکان بستری شده در بیمارستان ، کودکان دچار اختلالات رشد و تکامل ( به ویژه اوتیزم و دیگر اختلالات
فراگیر رشد ) ، کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی ، زنان و مردان سالمند ساکن خانه های نگه داری سالمندان ، و بیماری های پیکری و اختلالات جدی روان پزشکی اشاره نمود.
همه ی این آثار سودمند درمانی همزمان با توصیف خود این مشکلات و اختلالات در این کارگاه - که برگزاری آن با یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، آغازی از پرتو درخشان و دگرگون سازی خواهد شد - پس از بیان پیشینه و پیشگفتاری از این شیوه ی درمانی ، مطرح شده و مورد بحث قرار خواهد گرفت. در پی آن ، شیوه های گزینش حیوانات دست آموز و تکنیک های سود جستن از آن ها در این شیوه ی درمان کمکی آموزش داده شده و مشکلات بر سر این شیوه ی درمان – که سرچشمه گرفته از دیدگاه های متناقض و متعارض فرهنگی و جامعه شناختی جوامع گوناگون ، به ویژه اجتماع های در حال گذار است - چاره جویی می شود. چیستی و چرایی بحران های رخ داده حین روند درمان خاطرنشان شده و چگونگی گذر بی دردسر از این بحران های به چالش کشنده آموزش داده می شود.
باید دانست که نگرش نوین به نگه داری حیوانات دست آموز ، به عنوان یک درمان یاری رسان همراه و همبسته با دارو درمانی ، و روان درمانی های شناختی – رفتاری و نه لزوما جایگزین آن ها است. هر چند این شیوه به تنهایی توانسته است در موارد زیر سودمندی و اثربخشی چشمگیر داشته باشد :
*** تنظیم ( کاهش ) فشار و قند خون بالا – از طریق کاهش کورتیزول و افزایش اندورفین ، اکسی توسین ، پرولاکتین ، فنیل اکتیک اسید و دوپامین - ؛
*** فرو نشاندن تنش و اضطراب بیماران دچار اختلال خلقی و دیگر اختلالات روان پزشکی ؛
*** افزایش اجتماع گرایی و کاهش فشار خون ، ضربان قلب ، و کردارهای پس رونده ی نامتناسب در بیماران دچار آلزایمر و دیگر دمانس ها ؛
*** کاهش و کنترل اپی زودهای اختلال افسردگی و یا نشانه های آن در آزمون بک ؛
*** پدید آوردن انگیزش در راستای پی گیری درمان ؛
*** افزایش اعتماد به خویشتن ؛ یاری رساندن به سازگار شدن کودکان بستری شده با شرایط بیمارستان و بهبود خلق پایین آنان ؛
*** کاهش تکان ها ، کردار و جهش های تکراری ، چرخیدن گرد اشیا ، فریاد و هیاهو نمودن ها ، وضعیت بخشی دست ها در کودکان اوتیستیک و افزایش پیوستن آن ها به درمانگر ، و آغاز به انجام و باز انجام کنش های درمانی و پاسخ دهی مناسب به آن ها ؛
*** کاهش مشکلات یادگیری در کودکان دارای ناتوانی و کاستی هوشی و برانگیختن کنش ها و واکنش های کرداری گفتاری و ناگفتاری در آنان ؛
*** کاستن از حواس پرتی ، درماندگی آموخته شده ، اخم و قشقرق ، در عین افزایش تماس چشمی ، و بهبود روابط هیجانی و رفتار با همسالان در کودکان دارای مشکلات هیجانی و کرداری ؛
*** کاهش فشارخون ، ضربان قلب و افسردگی ، و اجتماع گرایی ، افزایش امید و رضایت مندی از زندگی و برهمکنش گفتاری در ساکنان خانه های نگه داری از سالمندان ؛
*** افزایش خود بسندگی و اطمینان به خود در بیماران دچار ناتوانی های پیکری هم چون مولتیپل اسکلروزیس ( ام اس ) ، آسیب های بسته به سر ، فلج مغزی ، و گوژپشتی ( اسکولیوزیس ) ؛
*** افزایش کردارهای پیش اجتماعی در افراد دچار اختلالات روان پزشکی همانند اسکیزوفرنی ، اختلال دو قطبی ، روان پریشی های نا متمایز و افسردگی – با فراهم آوردن امکان رشد و تکامل شخصیتی و روانی برای بالا بردن و نگه داشتن مهارت های سازگاری و چیرگی در فشارهای اجتماعی و تجربه ی الکل و مواد خیابانی و مشکلات رفتاری و پرخاش گری های در پی آن
اما باید دانست که آثار ارزشمند روان شناختی حیوانات دست آموز فقط درباره ی آدم های مشکل دار و افراد دچار اختلال روان پزشکی صادق نیست. همدم بودن با حیوانات و گیاهان خانگی می تواند در رشد شناختی کودکان خردسال و نوجوان بسیار اثربخش و سودمند باشد. در عمل بسیاری از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی و « جبر بیولوژیک » این زندگی را نونهال خود با همدم و همبسته بودن با طبیعت
جاری کنارش بسته به هوش خود ، به سادگی می تواند بیاموزد. برای نمونه ، اغلب پدران و مادران در آموزش واقعیت های ناگریز جنسی – آمیزشی به کودکان و نوجوانان خود مشکل دارند و در این زمینه سردرگم و درمانده می شوند.
نگه داری از حیوانات خانگی این مشکل را به آسانی غیر قابل تصوری حل می کند و کودک می تواند با نگاهی همچون والد به حیوان خود ، بردباری و شکیبایی جنسی را از گذر آموزش همین امر به حیوان غریزه مندش ، فرا گیرد و از درگیر شدن در روابط جسورانه و گاه ویرانگر – به ویژه در سنین آغاز نوجوانی و جوانی – پرهیز نماید. مفهوم « نگاه و نوازش خوب و بد » را به کامل ترین صورت می توان در زمینه ی نگه داری از حیوانات خانگی دست آموز به کودک آموزش داد. در پرتو همدم و همدل بودن با سگ و اسب خوب تربیت شده می توان به خوبی آموزه های ارزشمند انسانی هم چون صداقت ، شرافت ، نجابت و محبت را از همان سال های شکل گیری بخش عمده ی شخصیت – یعنی زیر هشت یا ده سالگی – به کودک یاد داد. باید دانست که عشق و وابستگی شیفته گونه ی سگ به آدمی نزدیک ترین گونه ی عشق ، صمیمیت و همبستگی به حالت مادرانه ی آن است و با بازنمایی آن می تواند به درمانگر داده های فراوانی از چگونگی ارتباط فرد با ابژه ی محبوب خردسالی اش ارائه نماید. بدین ترتیب حیوان درمانی – و به ویژه سگ – افزون بر این که به دلیل واکنش سرشار و خونگرمانه اش ، نقش تسکین دهی و آرامش بخشی بی درنگ و شتابان دارد ، به خوبی در نقش یک « وسیله ی انتقالی » برای تبادل افکار و احساسات میان بیمار و نمای ابژه ی دلبسته عمل می نماید. این موجود زنده بسیار بیشتر و فراتر از یک عروسک پشمالو یا اسباب بازی بی جان این نقش را ایفا می کند. حیوانات به خوبی مهری سرشار را ارائه می نمایند و در همین حال به دنبال جلب محبت اطرافیان خویش هستند. توانایی سگ و اسب در پاسخ به دستورات می تواند به رشد و تکامل مهارت های لازم در بیمار هم چون « خودباوری » و « اعتماد به خویشتن » بینجامد. از این رو ، سود جستن از حیوانات درمانی می تواند « تجربه ای چند حسی » برای رشد و پیشرفت روان شناختی بیمار برشمرده شود.
البته خود درمانگر نیز می تواند جایگاه یک « شی ء انتقالی » را پیدا کند ، اما حیوانات – و به ویژه سگ و اسب – بهترین وسیله های انتقالی اند که بیمار به گونه ای گذرا احساسات ، هیجانات و نیازهایش را با او در میان می گذارد تا رشد پیدا کرده و بتواند به سوی « استقلال و خودبسندگی درونی » بیشتری گام بر دارد. جالب آن جاست که در قیاس با رابطه ی میان بیمار و درمانگر ، ارتباط بین بیمار و حیوان
دست آموز کمتر بر پایه ی « وابستگی » بوده و بیشتر بر بنیاد « اعتماد و پذیرش » استوار می گردد. در چنین حالتی حیوان درمانی درمانگر می تواند هم چون فرآیندی افزوده شده برای انتقال افکار درمانگر به بیمار عمل کند ؛ البته این به آن معنا نیست که رابطه ی میان حیوان و بیمار جایگزین ارتباط بیمار با درمانگر می شود. تماشای صمیمیت و نزدیکی میان درمانگر و حیوان درمانی کلینیک او به تسهیل برقراری رابطه ی درمانی و پیدایش اشتیاق به حضور در جلسه های درمانی می انجامد. حیوان خانگی می تواند ما را در گذار از لحظات دشوار زندگی یاری داده و به سوی شرایط بهتر و روزهای آسوده تری سوق دهد. به ویژه این که روابط خوب میان درمانگر و حیوان درمانی اش می تواند به روند درمان گسترش یافته و به پیدایش ارتباط نیرومند و اعتماد استوار درمانی بین بیمار و درمانگر کمک فراوانی نماید. حس فرمانبرداری سگ می تواند به بازآفرینی احساس از دست رفته ی « خود ارزشی و خودبسندگی » بسیار کمک کند ، در عین حال که یک « ارتباط آشکار و واقعی » و تمرینی برای ارتباط با تجربه های زندگی واقعی ست. کامیاب شدن در آموختن یک کار خاص به حیوان – به ویژه سگ و اسب – با رشد احساس پیشرفت و تقویت تصور و درک خویش
همراه است. بدین ترتیب ، چنین برهمکنشی میان آدمی و حیوان می تواند به گونه ای پیوسته به تقویت کردار پسندیده و کم رنگ شدن رفتار ناپسند بینجامد. به ویژه فرد می تواند مهربانی و وفاداری را در کنار یکدیگر از سگ خود یا درمانگر به خوبی و همدلانه بیاموزد. بنابراین « سود جستن از حیوانات درمانی » می تواند موجب تسهیل رشد روانی – اجتماعی طبیعی و یا بازسازی یک رشد روانی – اجتماعی آسیب دیده شود. در چنین رویکرد درمانی ای ، روان درمانگر کارآزموده می تواند یک سری مداخلات ساختاری و زیر ساختاری سودمند و اثربخش را بر بیمار انجام دهد. این رویکرد در شکل گروه درمانی می تواند به رشد و پیشرفت انسجام میان اعضای گروه بینجامد و در همین حال سرچشمه ی پدید آوردن « خودآگاهی » و دست یابی به بینش در آن ها شود. برهمکنش دو سویه ی میان گروه و حیوان درمانی ، و بازتاب مشاهدات از سوی درمانگر اساس این رویکرد درمان گروهی است.
سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری در زندانیان منجر به کاهش مشکلات رفتاری ، کشمکش ها و ستیزه جویی ها ، افزایش برهمکنش های مثبت بین زندانیان و نیز زندان بانان ، پیدایش انگیزه برای رشد مهارت های زندگی اجتماعی در مجرمان ، افزایش بردباری و شکیبایی در برابر ناکامی ها و بدین ترتیب کاهش خشونت و پرخاش گری شده است.
تجربه ی نگه داری گذرا از سگ های بد یا بی سرپرست از سوی افراد بزه کار به تقویت حس ارزشمندی و کرامت انسانی آنان و کامیابی آن ها در انجام کاری خوب و سودمند انجامیده است.
مهربانی بی غل و غش و وفاداری همیشگی سگ همدم زندانیان و دم همواره جنبان او می تواند برای زندانی آموزنده باشد. کوشش های پی گیر زندانی نا آرام برای آرام و شادمان ساختن سگ همدمش به بهترین گونه می تواند در تنش زدایی از زندانی و آرامش بخشی به او سودمند واقع شود. بدین ترتیب همدم و همجوار بودن با سگ در زندان ، می تواند جنبه های رفتار درمانی بسیار سودمندی داشته باشد. در آغوش گرفتن سگ می تواند احساس امنیت و آسودگی را به زندانی منتقل نماید. فرد خطاکار به خوبی یاد می گیرد که چه گونه خود او نیز هم چون سگ هم بندش می تواند با حفظ و تقویت تغییرات مثبت و پیشگیری و زدودن کارهای منفی و نادرست مورد تشویق قرار گرفته و به آغوش گرم و پذیرای اجتماع باز گردد.
درمان به گونه ی « باغ وحش درمانی » ، برای کودکان - به ویژه برای کودکان دچار اختلالات رفتاری و کم دقتی – به عنوان الگویی از شیوه ی تداخل و قواعد و قانون های برهمکنش آدم ، حیوان و طبیعت بسیار اثرگذار و آموزنده است.
« درمان با حیونات » به طور کلی یک نوع درمان معنوی – اخلاقی است که در آن افراد از کودکی می توانند « پذیرش و اعتماد به خویشتن » ، « مسئولیت پذیری اجتماعی » ، « به دست آوردن مهارت های زندگی اجتماعی و درک متقابل » و « احترام به دیگر آفریده ها در بستر همبسته ی را آفرینش » تمرین نموده و فرا گیرند.

اهداف معمول سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری عبارتند از :
*** بهبود مهارت های اجتماعی
*** تشخیص روشن تر وضعیت روانی فرد
*** فراهم آوردن شادکامی ، هیجان و عاطفه
*** ابراز غم و اندوه
*** بهبود اعتماد به خویشتن
*** اصلاح واقعیت سنجی در فرد
*** رشد و پیشرفت همکاری و همدلی
*** اصلاح توانایی حل مسئله
*** اصلاح تمرکز و توجه
*** کاهش کردارهای مداخله جویانه ی تکانشی
*** اصلاح توانایی در بیان احساسات
*** کاستن از اضطراب تعمیم یافته
*** کاهش خشونت و پرخاشگری
*** اصلاح توانایی دوباره اعتماد نمودن به دیگران
*** یادگیری درباره ی برهمکنش مناسب

منبع : PERSIAN PET

اين كتاب جزء سوم اوستا و حاوي احكام شريعت زرتشت است . "ونديداد"در اصل (وي - ديو - داد )بوده كه به معني قانون ضد ديو است و گويا مقصود از اين عنوان اين است كه قوانين آن ضد پليدي ها - بدي ها- و بزه ها است . كتاب مزبور ۲۲ باب و يا به اصطلاح آنروز بيست و دو " فر گرد " و هر فرگرد مشتمل بر چندين بند يا ( ماده ) است .
اين كتاب را مرحوم " سيد محمد علي داعي الاسلام "ترجمه نموده و در سال ۱۳۲۷ شمسي با چاپ سنگي انتشار داده است . مترجم در وصف آن مي نويسد : " قديمي ترين سند تاريخي قوم آرياست "وسپس مي افزايد:" در ترجمه کتاب هیچ لفظی حذف نشده و هیچ گونه خیانتی در ادای مطالب در ترجمه نکرده و تحریفی صورت نپذیرفته است .
" مجازات آزارکنندگان حیوانات : در بند ۱۳ باب سیزدهم : برای کسانی که ضربتی مهلک به سگ پاسبان بزند که منجر به قتل آن حیوان بشود مجازات شدیدی(هفتصد ضرب یا سیخ اسب رانی و هفتصد ضرب با آلت فرمان بری ( تازیانه ) ) تعیین شده است . در بند ۱۴-۱۵-۱۶ همین باب برای همین جرم نسبت به سگ بی صاحب ششصد ضرب و نسبت به توله سگی که تازه به دنیا آمده یا به صدا نیامده و توله سگی که هنوز چشم باز نکرده و همچنین کشتن شغال - روباه و هر نسل سگ که مخلوق اهورا است پانصد ضرب تعیین شده است . در بند دیگر دادن غذای بد به سگ ها و توله سگ ها جرم شمرده شده و نسبت به هر موردی مجازات مقرر گردیده است . در بندهای بعدی که از لحاظ اهمیت عینا" نقل می شود برای صاحب سگ که در نگهداری آن غفلت کند و این عمل باعث شود که سگ به دیگران آزار برساند و همچنین برای خود سگ مجازات تعیین گردیده چرا که طبق قواعد مذهبی حیوانات مفید جزء سپاه اهورا مزدا وصاحب شعور اند و چون ذی شعور بوده اند مسئول اعمال خود نیز شناخته می شوند .
یکی از علائم هشدار دهنده شناسائی اختلالات روانی در انسانها شکنجه و کشتار حیوانات در کودکی و نوجوانی میباشد، رفتاری که به آن Zoosadism (جنون حیوان آزاری و به عبارت دیگر لذت بردن از تماشای درد و شکنجه حیوانات) میگویند.
یکی از ویژگی هایی که در پرونده های کامپوتری جنایتکاران و قاتلان زنجیره ای پس از بازجوئی های پی درپی قید گردیده موارد بسیاری از سابقه بیرحمی و کشتار حیوانات و یا تجاوز به آنها در سنین نوجوانی است که این رفتار محدود به حیوان آزاری نبوده و با مرور زمان شامل حال انسانها نیز گردیده.
انسان شناس معروف دکتر آلبرت شوایتزر مبگوید 90% از جنایتکاران در کودکی از شکنجه دادن و کشتن حیوانات لذت میبردند که این موضوع در فایل های قتل های زنجیرهای توسط FBI تائید گردیده است. پژوهش و تحقیقات بسیاردر این زمینه جامعه شناسان، قانون گذاران و دادگاهها را متقاعد کرده است که اعمال بیرحمی به حیوانات در کودکی باید با جدیت توسط والدین مورد بررسی قرار گرفته و برطرف گردد زیرا این اعمال میتواند نشانه های اولیه بیماری سادیسم باشد و یکی از دلایل اصلی گذراندن قانون حمایت از حیوانات در کشورهای پیشرفته همین مسئله است که بر طبق آن شخص خاطی - چه نوجوان و چه بزرگسال - محاکمه گردیده و راهی زندان و یا مجبور به پرداخت جریمه میشود (حتی در صورت لگد زدن به یک سگ یا گربه).
چند نمونه از جنایتکاران که در کودکی با شکنجه و قتل حیوانات خود را ارضاء میکردند :
Henry Lee Lucas در نوجوانی حیوانات را کشته و با جسد آنها رابطه سکسی برقرار میکرد. (قتل مادر - همسر و چند فرد ناشناس).
Edward Kemper تکه تکه کردن 2 گربه در نوجوانی (قتل مادر - مادر بزرگ و 7 زن دیگر).
Richard Speck پرتاب پرندگان داخل پره های فن هواکش (قتل 8 زن).
Arthur Shawcross پرتاب گربه ها به داخل دریاچه و تماشای غرق شدن آنها (قتل یک دختر جوان و بعد از تحمل 15 سال زندان و آزادی قتل 11 زن).
michael Perry بریدن سر سگ همسایه (قتل پدر و مادر، خواهر زاده بچه سال و 2 همسایه).
Jason Massey کشتن دائم سگ، گربه و گاو (قتل خواهر 13 ساله خود و یک پسر 14 ساله).

البته ناگفته نماند این موضوع شامل حال مملکت گل و بلبل ما نمیشود وگرنه باید گفت که تقریبا" 50% مبتلا به بیماری Zoosadism میباشند.... لگد زدن و یا کشتن حیوانات گاها" باعث افتخار و نشاندهنده شجاعت بعضی از نوجوانان است و گاه نیز وسیله تفریح و خنده آنها. دیشب در کوچه گذر میکردم پسر جوان فرنگی مآبی را دیدم دست در دست دوست دخترش داشت قدم میزد.. گربه بدبختی آنطرف کوچه لنگان لنگان در جستجوی تکه ای استخوان بود که دختر با دیدن گربه چیغی کشید و پسر هم برای نشان دادن شجاعت و تهور خود در مبارزه با این هیولا (گربه) تکه آجری از روی زمین برداشت و پرتاب به طرف گربه.. من هم که از روبرو میآمدم رسیدم و جر و بحث شروع شد...... به او گفتم.. چقدر تو شجاعی توانستی آجر را بیاندازی به طرف این هیولا که دوست دخترت وحشت نکنه عجیبه که با این ریخت و آرایش غلیظ و روپوشی که اگر نمیپوشید سنگین تر بود آمده تو کوچه و با جوی که تو این مملکت حاکمه اصلا"نمیترسه ولی از دیدن یک گربه نحیف وحشت میکنه... اگر میخواهیم از فرهنگ غرب تقلید کنیم نباید محدود بشه به لباس و رنگ مو و آرایش و مشروبات الکلی و ... (آنهم بطور اغراق آمیر) ........ باید مهربانی و مسئولیت و موارد مثبت را هم از آنها آموخت نه تنها مواردی که به نفعمان باشد....
چند روز پیش خواهر زاده ام میگفت
جوانی 14-15 ساله در پارک شفق یوسف آباد هر شب یک گربه را نشان کرده و به
قتل رسانده یا ناقص میکند. گربه ای را پیدا کرده بودند که از کمر به
پائینش را فلج کرده بود و مجبور شدند به دامپزشکی ببرند برای خواباندن
(کشتن با تزریق). گویا عده ای که آنجا بوده و با پسرک در این مورد برخورد
داشته اند با کمال پررویی مقابلشان ایستاده و میگوید من از این کار لذت
میبرم و به شما هم مربوط نیست... به خواهر زاده ام گفتم با این پسرک
برخورد جدی داشته باشد و در صورت لزوم از پلیس هم کمک بخواهد... حالا
نمیدانم عاقبت کار چه میشود... آیا بنظر شما چنین آدمی روانی نیست؟؟!!!!
منبع : http://gorbeh-irani.persianblog.ir/
http://www.4shared.com/file/50632039/701b3630/In_our_planet__exe_.html?cau2=403tNull