آیا می‌توان یک گوشتخوار حامی حیوانات بود؟










منبع : animalhelpers.blogfa.com

نقل قولهای افراد مشهور درباره ی حمایت از حیوانات

بودا (۵۶۵ سال قبل از مسیح)
  • کسی که از هر نوع خشونت به همۀ موجودات زنده، ضعیف یا قوی، خودداری می​کند، کسی که نه می​کشد و نه باعث می​شود دیگران بکشند، او از نظر من یک انسان مقدّس است.
  • کسی که در جستجوی خوشبختی، با خشونت به سایر موجودات، که خود در آرزوی خوشبختی هستند، ظلم می​کند خوشبختی را نخواهد یافت.
فیثاغورث (Pythagoras) فیلسوف و ریاضیدان یونانی (۵۰۰-۵۸۰ قبل از میلاد مسیح)
  • آنچه انسان با حیوانات انجام می​دهد، به انسان باز می​گردد. کسی که با چاقو گلوی گاوی را می​برد و نسبت به فریاد ترس بی​تفاوت می​ماند، کسی که با سنگدلی گوسفندی را ذبح می​کند و پرنده​ا​ی را که خود به او غذا داده است، نوش جان می​کند، چنین کسی چقدر از جنایت دور است؟
  • زمین، سفره​ا​ی سخاوتمندانه از غذاهای عاری از گناه پیش روی ما پهن کرده است و ضیافت​هایی برای ما برپا داشته است که به هیچ خون​ریزی و قصابی آلوده نیستند. تنها چهارپایان، گرسنگی خود را با گوشت فرو می​نشانند و آن هم نه همۀ آنان، چرا که اسب​ها، گاوها و بزها از علف تغذیه می​کنند. تا زمانی که مردم حیوانات را بکشند، همدیگر را خواهند کشت. در حقیقت، کسی که بذر قتل و رنج را می​پاشد، نمی​تواند از لذّت و عشق بهره​ا​ی برد.
  • تا زمانی که انسان یک نابود کنندۀ ظالم برای موجودات پایین​تر است، هرگز سلامت و صلح را تجربه نخواهد کرد چون تا زمانی که انسان​ها حیوانات را می​کشند، همدیگر را خواهند کشت.
لئوناردو داوینچی (Leonardo da Vinci)دانشمند و هنرمند ایتالیایی، ریاضیدان، معمار، موسیقی​دان، کالبدشناس، مجسمه​ساز، مهندس (۱۵۱۹ ۱۴۵۲)
  • من از ابتدای دوران کودکی از خوردن گوشت امتناع کردم. روزی فرا خواهد رسید که مردم به قتل یک حیوان همان گونه نگاه خواهند کرد که امروز به قتل یک انسان. زمانی فرا خواهد رسید که ما خوردن حیوانات را با همان دید قضاوت خواهیم کرد که امروز خوردن هم​نوع خود، آدم​خواری را.
  • اگر بشر آزادی می​خواهد، چرا پرنده​ها و حیوانات را در قفس زندانی می​کند؟ به راستی که بشر پادشاه حیوانات است، چرا که بی رحمی او سرآمد همۀ آنهاست. ما از مرگ دیگران زندگی می​کنیم، ما گورستان​های متحرک هستیم.
  • کسی که به زندگی ارج نمی​نهد، ارزش آن را ندارد.
  • روزی جهان به آزمایش روی حیوانات همانطور نگاه خواهد کرد که امروز به آزمایش روی انسان​ها.
آلبرت اینشتین (Albert Einstein) فیزیکدان آلمانی (۱۹۵۵ – ۱۸۷۹)
  • غذاهای گیاهی تأثیر بسزایی بر خلق ما می​گذارند. اگر تمام دنیا به گیاه​خواری رو آورد، سرنوشت نوع بشر می​تواند تغییر کند.
  • انسان قسمتی از یک تمامیت است که ما آن را جهان می​نامیم، قسمتی محدود به زمان و فضا. او خود را، افکار و احساسات خود را، جدا از بقیه می​داند، نوعی توّهم بصری از دانش خود. این توّهم، نوعی زندان برای ماست که ما را به امیال شخصی و توجه به نزدیک​ترین افراد به ما محدود می​کند. وظیفۀ ما باید این باشد که با گسترش دایرۀ محبت خود به تمام موجودات زنده و کل طبیعت، با همۀ زیباییش، خود را از این زندان رها کنیم. هیچ کس نمی​تواند به طور کامل به این هدف دست یابد ولی کوشش در این راه، به خودی خود، قسمتی از نجات و اساس امنیت درونی است.
  • اگر کسی آرزو دارد به پرهیزکاری برسد، اولین ریاضت او باید خودداری از آزار حیوانات باشد.

آلبرت شوایتسر (Albert Schweitzer) پزشک و فیلسوف آلمانی، متخصص الهیات و برندۀ جایزۀ صلح نوبل (۱۹۶۵ ۱۸۷۵)
  • تا زمانی که بشر دایرۀ محبت خود را به همۀ موجودات زنده گسترش ندهد، به صلح دست نخواهد یافت.
  • بگذار هیچ کس از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکند. تا زمانی که این همه رفتار بیمارگونه به حیوانات تحمیل می​شود، تا زمانی که ناله​های حیوانات تشنه در واگن​های قطار ناشنیده می​ماند، تا زمانی که این همه خشونت در کشتارگاه​های ما روا می​شود... ما همه در گناه شریک هستیم.
  • انسان متفکر باید در برابر عادت​های ظالمانه به مبارزه برخیزد، مهم نیست (این عادت​ها) تا چه حد در سنّت ریشه کرده و با هالۀ قداست احاطه شده باشند، تا زمانی که انتخاب داریم باید از شکنجه و روا داشتن آزار و اذیت در زندگی دیگران، حتی پست​ترین موجود خودداری کنیم. روا داشتن این (آزار و اذیت) انکار انسانیت ما و به دوش کشیدن بار گناهی است که چیزی با آن هم​ترازی نمی​کند.
  • این تقدیر هر حقیقت است که وقتی برای اولین بار عنوان می​شود، مورد تمسخر قرار گیرد. زمانی تصّور اینکه سیاهان واقعاً انسان هستند و باید مانند انسان با آنها برخورد شود، احمقانه به نظر می​رسید. آنچه زمانی احمقانه به نظر می​رسید، امروز یک حقیقت بدیهی است. امروز تقاضای احترام مساوی برای تمام اشکال زندگی به عنوان لازمۀ جدی اخلاق منطق​گرا اغراق​آمیز به نظر می​رسد ولی زمانی فرا خواهد رسید که مردم شگفت​زده خواهند شد که در زمان​های بسیار دور انسان​هایی وجود داشتند که تشخیص دادند آزار بدون تفکر به زندگی، با اخلاق واقعی منافات دارد. اخلاقیات در کامل​ترین حالت خود، مسئولیت نسبت به هر چیزی است که زندگی دارد.
  • هر جا حیوانی در خدمت به بشر رنج می​کشد، رنج​های او به همۀ ما مربوط می​شود.
  • عادت خوردن گوشت با احساسات درونی ما هم​خوانی ندارد.
  • این همدردی انسان با همۀ موجودات است که از او یک انسان واقعی می​سازد.
  • هر مذهب یا فلسفه​ا​ی که بر اساس احترام به زندگی پایه​ریزی نشده باشد، مذهب یا فلسفۀ واقعی نیست.
  • انسانی که تبدیل به یک موجود متفکر شده است، خود را موظف می​داند برای زندگی همۀ موجوداتی که می​خواهند زندگی کنند، احترام قائل شود همان​طور که برای زندگی خود احترام قائل می​شود. او زندگی دیگری را در زندگی خود تجربه می​کند.
  • روح انسان نمرده است، او در خفا به زندگی خود ادامه می​دهد... زمان آن فرا رسیده است که باور کنیم، محبت، که کلیۀ اخلاقیات باید از آن ریشه گیرند، تنها زمانی به وسعت و عمق کامل خواهد رسید که کل موجودات زنده را در بر گیرد و خود را تنها به نوع بشر محدود نکند.
  • تنها مقدار بسیار کم از خشونت زیادی که از انسان سر می​زند را می​توان به غریزۀ بی​رحم نسبت داد. بیشتر این، از بی​فکری یا عادت موروثی سرچشمه می​گیرد. بنابراین، ریشه​های خشونت آنقدر که فراگیر هستند، قوی نیستند. ولی زمانی باید فرا رسد که نامردمی حمایت شده با بی​فکری و عادت در برابر انسانیت پشتیبانی شده توسط فکر سر تسلیم فرود آورد. بیایید تلاش کنیم تا این زمان فرا رسد.
  • (از کتاب خاطرات کودکی و جوانی)
    از زمانی که می​توانم به یاد آورم، از بیچارگی بی​حدی که در دنیا دیدم رنج برده​ا​م. من هرگز لذّت زندگی ساده و پرطراوت را نچشیدم و تصّور می​کنم بسیاری از کودکان همین احساس را دارند، حتی وقتی به ظاهر کاملاً شاد و بدون کمترین نگرانی به نظر می​رسند.من مخصوصاً از این که حیوانات بیچاره باید این همه درد و کمبود را تحمل کنند رنج می​کشیدم. دیدن یک اسب پیر لنگان که توسط یک مرد به سوی کشتارگاه کشیده می​شد، در حالیکه مرد دیگری او را با چوب می​زد مرا برای چندین هفته آشفته کرد.
  • اخلاق (مبتنی بر) احترام به زندگی، ما را بر آن می​دارد تا همدیگر را در مورد چیزهایی که ما را رنج می​دهند هشدار دهیم و برای ادای وظیفه​ا​ی که در خود احساس می​کنیم، بی​باکانه با یکدیگر صحبت و عمل کنیم. این باعث می​شود با هم دنبال فرصت​هایی برای کمک به حیوانات برای جبران بدبختی بزرگی که بشر بر آنها تحمیل کرده است بگردیم و به این طریق، برای یک لحظه از ترس غیر قابل درک وجود داشتن فرار کنیم.
  • آه خدای بزرگ، دعای ما را گوش کن... برای حیواناتی که از آنها به سختی کار کشیده می​شود، با آنها به خشونت برخورد می​شود؛ برای تمام موجودات منتظر اسیری که بال​های خود را به میله​ها می​زنند؛ برای تمام آنهایی که شکار می​شوند یا از بین می​روند یا ترک شده​ا​ند یا ترسانده شده​ا​ند یا گرسنه هستند؛ برای تمام آنهایی که باید کشته شوند... و برای تمام کسانی که با آنها سر و کار دارند یک قلب دلسوز و دست​های نوازشگر و سخنان محبت​آمیز آرزو می​کنیم. ما را به دوستان واقعی حیوانات تبدیل کن تا در نعمت​های بخشایشگر شریک باشیم.
رومن رولاند (Roman Rolland) نویسندۀ فرانسوی، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل، موّرخ هنر، صلحطلب و عارف (۱۹۴۴ ۱۸۶۶)
  • برای انسان آزاد اندیش، در آزار حیوانات چیزی غیر قابل تحمل​تر از آزار انسان​ها وجود دارد، چرا که حداقل مورد دوم (آزار انسان​ها) بدی و فرد مرتکب جنایتکار محسوب می​شود. ولی هر روز هزاران حیوان قصابی می​شوند بدون آنکه اثری از پشیمانی به جا ماند، اگر هم کسی به این موضوع اشاره کند، مضحک به نظر می​رسد و این جنایت غیر قابل بخشش است. این به تنهایی توجیه می​کند که انسان ها سزاوار رنج کشیدن هستند. این فریاد انتقام خطاب به نسل بشر است. اگر خدا وجود دارد و این را تاب می​آورد، این فریاد انتقام خطاب به خداست.
  • به نظر من، بی​رحمی در مقابل حیوانات و بی​تفاوتی در برابر رنج​های آنها یکی از بزرگ​ترین گناهان بشریت است. این مسئله، پس​زمینۀ تباهی بشر است. وقتی انسان قادر است این همه رنج دهد، وقتی خود رنج می​کشد، چه جای شکایتی دارد؟
مارک تواین (Mark Twain)نویسندۀ آمریکایی، بذله​گو، هجونویس، استاد دانشگاه (۱۹۱۰-۱۸۳۵)
  • برای من مهم نیست آیا زنده​شکافی (کالبد شکافی موجودات زنده) به حال بشریت سودی دارد یا نه... دردی که بدون توافق بر حیوانات تحمیل می​شود دلیل اصلی مخالفت من با آن است و این، برای مخالفت من دلیل قانع کننده است بی آنکه لازم باشد بیشتر از این به آن بپردازم.

منبع : حقوق حیوانات

بدون شرح

سلام به همه عزیزان

این عکسهایی که میزارم شاید خیلیا تحمل دیدنشو نداشته باشند فقط توصیه من به اونایی که معتقد هستند انسان اشرف مخلوقاته این تصاویر رو ببینن بعد قضاوت کنن



داغ کن - کلوب دات کام

مک دونالد و kfc را تحریم کنید.


قابل توجه دوستداران گوشت


Foie Gras


و این غذا یکی از لوکس ترین و گرانبهاترین غذاهایی است که یک نوع غذای فرانسوی بوده که از طریق غذا دادن اجباری به غاز برای بروز بیماری کبد چرب در غاز بوجود می آید.


حال به چگونگی تشکیل این غذای عجیب و گران قیمت می پردازیم.




غاز بایستی بخورد، حتی اگر تمایلی به خوردن غذا نداشته باشد.


لوله فلزی از طریق گلوی وارد معده غاز می شود... پس به اجبار باید بخورد!

بنابراین جگر غاز بزرگ و بزرگتر،چاق و چاقتر خواهد شد.


برای تبدیل تمام غذا به چربی و پرهیز از مصرف هر گونه انرژی توسط غاز، قفسی که غازها در آن نگهداری می شود، بسیار کوچک می باشد.




به چشمهای ناراحت و معصومشان نگاه کنید.


پاهایشان از ایستادن طولانی مدت روزانه ورم می کند. نیازی به خواب نیست، چرا که مجدداً نوبت خوردن غذا است.


غازها سعی در دفاع از خود می کنند، اما بی فایده است.



زندگی چقدر غم انگیز است....



آنقدر به آنها غذا خورانده می شود، که بالاخره مرگ عده ای را که خوشبخترند، آسوده خواهد کرد. گاهی اوقات قادر به تحمل بدن فربه خود را ندارند.... و همانطور که می بینید... غذا از دهانشان بیرون زده!!!!



غازهایی که زنده می مانند از شدت چاقی پشتشان ملتهب شود... مدفوعشان کاملاً مملو از خون است.

نه تنها دهان و گلوی آنها آسیب می بیند، بلکه هر زمان که به اجباربه آنها غذا خورانده می شود، درد شدیدی در معدشان ایجاد میگردد، چربی وارد پاهای متورمشان نیزمی شود، هیچ خوابی در کار نیست، هیچ تحرکی. هیچگاه در زندگی اشان مجاز به حرکت نمی باشند. هرگز نمی توانند آسمان یا رودخانه ای را ببینند.



و این همان جگری است که شاید خیلی ها بعنوان غذای سالم مایل به بلعیدنش هستند.

جگر سفیدی که طی زجر و عذاب غاز تا این اندازه بزرگ شده است.



زندگی عذاب آور غازها فدای لذت لحظه ای عده ای شکم چران می شود.




این شکنجه روزانه و بی رحمی به این حیوانات بیچاره را متوقف کنید.
تولید این غذا و تجارت را متوقف کنید.

مرغهای سوخاری و انواع ترکیباتی که با مصرف گوشت و مرغ در این رستورانهای زنجیره ای پر طرفدار تولید می شود، نیز محصول عذاب این حیوانات با روشی مشابه آنچه در بالا ذکر شد، می باشند.

مک دونالد و KFC را تحریم کنید.

درباره عمر فاجعه ای که روزانه توسط بشر صورت میگیرد، تنها لحظه ای تامل کافی است تا مصرف گوشت را قطع کنیم.


ترجمه: یاسمن

پرشین پت

شرم بر تو باد کانادا (کشتار سالانهء بچه فک ها شروع شد)

کشتار سالانهء بچه فک ها از چند روز پیش در کاندا آغاز شد. دولت اعلام کرده امسال 400.000 بچه فک قتل عام خواهند شد!

ظاهرا برای دولتمردان کانادا فرقی نداره اگر ده ها میلیون نفر در سراسر جهان به کشتار سالانهء بچه فک های نگون بخت معترض اند. چه اهمیتی داره اگر پتیشین چند میلیونی امضا شده!؟ ارزش پول از همه چیز بیشتره! بله! پوله که حرف اول را میزنه. در مقابل پول مفاهیمی چون حقوق انسان ها هم کم رنگ و بی معنا هستند چه برسه به "حقوق حیوانات".

ماده فک های بارداری که بعد از تحمل بارداری چند ماهه با فرا رسیدن بهار در قطب شمال، برای وضع حمل و پرورش بچه ها به دنبال مکانی امن و به دور از شکارچیان طبیعی هستند، به طور غریزی سواحل کانادا را برای زایمان انتخاب میکنند. چه اشتباه بزرگی! چون وحشی ترین موجود کرهء زمین دقیقا در همان منطقه در انتظارشون نشسته. ماده فک ها برای فرار از خرس های قطبی به این منطقه پناه آوردند. غافل از اینکه خرس های قطبی در تمام طول بهار حتی هزار بچه فک را هم شکار نمیکنند ولی ماهیگیران کانادایی در طی چند هفته چهارصد هزار بچه فک را به خاک و خون میکشند.

خیلی از بچه فک ها هنوز شیر اول را هم ننوشیدند و بند نافشان هنوز قطع نشده. ماهیگیرها با پتک و چماق محکم به مغز این نوزادان میکوبند درحالیکه مادرهای درماندهء آنها نظاره گر این ماجرا هستند. بسیاری از بچه فک ها در مقابل چشم مادرانشان پوست کنده میشند درحالیمه هنوز نمرده اند و نیمه جان اند. دنیا دنیای صنعت و اقتصاده و در این دنیای صنعتی و اقتصادی ماهیگیرها وقت ندارند تا صبر کنند که بچه فک ها جون بکنند بعد پوستشون را بکنند. تمام این اتفاقات در کشوری میافته که خودش را کشوری مدرن، متمدن و پیشرفته میدونه که به موازین حقوق بشر احترام میذاره. یعنی از این همه پیشرفت و تمدن سهم بچه فک ها فقط چماقه؟! شرم بر تو باد کانادا!








مرا در آغوش بگیر. مرا با چماق نکوب.



















لطفا کمک کنید تا ما نجات پیدا کنیم. شکار سیل ها را متوقف کنید.






















کوبیدن بچه فک به زمین برای کشتن ان در مقابل چشمان مادرش
(انسان میتونه اینقدر بی رحم باشه!؟ ظاهرا میتونه!!!)


















این توحش را متوقف کنید!


دامون

پرشین پت

شکنجه و کشتار حیوانات........

آیا تلاش برای جلوگیری از شکنجه ، بیگاری و کشته شدن میلیونها حیوان در سراسر دنیا ، امری افراطی و احساساتی می باشد؟ !!!!
عذاب آور ترین و ناراحت کننده ترین مسئله ای که در حال حاضر روح و روان من و حامیان واقعی حیوانات را آزار می دهد، انگ افراطی بودن در حمایت از حیوانات می باشد . اینکه ما حامیان واقعی حیوانات را انسانهایی فوق العاده احساساتی ، غیر منطقی، بیکار، مرفه بی درد و بی دین خطاب می کنند که کاری بجز نجات و حمایت از حیوانات در زندگی مان نداریم و اصلاً به مسایل و مشکلات مردم جامعه ی خود و دنیا توجه نمی کنیم و درواقع با پوزخند و مسخره ی افراد مختلف ، همه روزه درگیر هستیم. در اینجا به بیان چند نکته قابل تامل اکتفا می کنم.

نجات میمون شکنجه شده توسط حامیان حیوانات
خنده سرمستانه ی کودکی که شاهد قربانی چندین گوسفند بوده است.
نجات حیوانات آزمایشگاهی توسط حامیان حیوانات
بنظرشما اگر تعداد گوسفند بیشتری خونش ریخته می شد ،ما جنگ ۸ ساله را می بردیم؟!!!
·آیا بیان واقعیت های تلخ دنیا که شامل کشتارهای دسته جمعی حیوانات و انسانها ، شکنجه های وحشتناک و غیر قابل تحمل از سوی انسانها بر حیوانات و انسانها، قطع کردن گروهی درختان جنگل، از بین بردن محیط زیست کره خاکی مان توسط آلودگی های ایجاد شده توسط موجود دوپایی بنام انسان و ... و تلاش برای جلوگیری از این اعمال وحشیانه و ضد بشری ، کاری افراطی و مسخره آمیز می باشد؟
آزمایشهای مرگبار و عذاب دهنده ی روی حیوانات بخصوص میمونها
میمونها چقدربدبخت هستندکه شباهت زیادی به این انسان بیرحم دارند که اینگونه ازآنهابه بهانه پیشرفت علم ،سوءاستفاده میشود.

فقط به چشمان وحشت زده مرغ بدبخت نگاه کنید، کسی قرار نیست احساسات شما را برانگیخته کند

·آیا تلاش برای آگاه سازی مردم و نجات آنها از چنگال تیز خرافات و موهومات که شامل قربانی کردن حیوانات و انسانها می باشد، کاری ضد اخلاقی و ضد دین و مذهب می باشد؟ تا چه زمانی می خواهید عقل خودتان را دست گروهی جاه طلب و سوءاستفاده کن قرار دهید و پیرو عقیده ها و نظرات شخصی آنها باشید. تک تک شما انسانها، دارای همان قابلیت ها و توانایی هایی می باشید که آن گروه اندک دارا می باشند. منتهی مراتب آن گروه اندک از این توانایی های خود برای چپاول و مطیع نگه داشتن پیروان خود سوءاستفاده کرده اند و می کنند. بدین گونه که با متفاوت نشان دادن خود از لحاظ فرم لباس ، زندگی و غیره خود را برتر از دیگران دانسته و می دانند و از جهل و ناآگاهی مردم در جهت منافع خود استفاده می کنند و سعی و تلاش می کنند که همیشه مردم را در این جهل و نادانی نگه دارند، چون هر زمان که مردم از واقعیت های پشت پرده خبردار شدند، کار کاسبی این گروه اندک پرچیده می شد و می شود. متاسفانه از بیان خیلی از حقایق در اینجا عاجزم چون هضم بسیاری از باورهای غلط بنام دین و مذهب آنچنان در رگ و تن مردم کشورم ریشه کرده است که گفتن حقایق فقط راه من را از هدفم دورتر می کند و مخالفان عقاید من را بیشتر.

آیا کمک کردن به حیوانات گرسنه ، زیاده روی در احساسات آدمی می باشد؟
با ارزش پوزش فراوان از تک تک شما بخاطر تغییر در این پاراگراف
·سوالی که پیش می آید این است، مگر (سانسور) دین عدالت و آزادی بیان نمی باشد ؟!! مگر به گفته ی (سانسور)، هر کسی در انتخاب دینش آزاد نمی باشد؟ بنابر این استدلال و سند موجود در (سانسور)، هر کسی با هر عقیده ای که دارا می باشد، آزاد است که هر سخن و انتقاد و عقیده ای را با خواهران و برادران (سانسور) در میان بگذارد و همین طور (سانسور) بتوانند آزادانه و بدون هیچ تعصبی از غیر (سانسور) انتقاد و به بیان نظر خود بپردازند. ولی متاسفانه شاهد این هستیم که هرگاه سخن و انتقادی خلاف آنچه در کتاب آسمانی(سانسور) و دستورات (سانسور)است، بیان می شود ، درجه ی تعصب (سانسور) بالا می رود و شخص مورد نظر را مورد حمله قرار می دهند و او را فردی بی دین، کافر ، متعصب ، افراطی و صاحب خرد کم معرفی می کنند. وقتی سخن از قربانی نکردن حیوانـات به بیان می آید، سریعاً (سانسور) می آورند که خداوند ، خود دستور داده است که برای (سانسور) باید خون حیوانی را بریزیم و ما هم بدون هیچ تامل و اندیشیدنی ، دستور کشتن حیوان زبان بسته را اجرامی کنیم. باز می گوییم، شما نباید گوشت و خون حیوانات را بخورید، باز آیه ای می آورند که خود خدا فرموده که از حیوانات برای تغذیه خود استفاده کنید. آیا بین خود و قوم ایراد بگیر بنی اسرائیل فرقی می بینید؟! آنها نیز برای هر حقیقت زندگی بهانه و ایرادی می گرفتند .ولی آیا تابحال به این دستورخداوند گوش فرا داده اید که به بندگانش فرموده است: هرکسی نماز بپا دارد ، دین خود را بر من و رسولش تمام کرده است. همین عبادت ساده برای خدای شما کفایت می کند. همین که شما (سانسور) خود را رعایت کنید و به آن اعتقاد داشته باشید برای وارد شدن شما به بهشت کفایت می کند. نیازی نیست که دیگر(سانسور)را انجام دهید. شما در قربانی کردن حیوانات بریکدیگر سبقت می گیرید ولی آیا در غیبت نکردن، مال حــرام نخوردن، دورویی نکردن، سر دوست خود کلاه نگذاشتن، ربا نکردن، دزدی نکردن ، آزار نرساندن به همسایه و ... بر یکدیگر سبقت می گیرید؟!!!!!!!!! پس آن زمانی ادعای (سانسور) بودن و ایمان داشتن به (سانسور) و(سانسور) و (سانسور) را داشته باشید که به همگی این موارد عمل کنید، نه وقتی بحث خاتمه قتل و کشتار حیوانات مطرح می شود بخاطر نگذشتن از شکم هایتان سریعاً همگی مسلمان می شوید و این آیه و اون آیه را می آورید و بیکباره آقایون و خانومها ، یک (سانسور) واقعی می شوند. بهتر نیست بجای تعصب به این آیه د رمورد کشتن حیوانات، به آیه های بسیار اخلاقی و پرمحتوا در مورد دوستی با حیوانات و آزار نرساندن به آنها توجه کنید و گوش های خود را روی این آیه ها نبندید.

گوسفند بدبخت را بزور بطرف کشتارگاه می برند


·آیا وقتی خیلی محکم و جسورانه آیه ای از کتاب آسمانی قرآن مبنی بر قربانی حیوانات را می آورید، برای یکبار هم که شده زجر، شکنجه و عذاب حیوانات را از نزدیک یا دور دیده اید؟ اگر شکنجه و آزار حیوانات برایتان امری عادی و شادی آور است ، کشتن آنها نیز برایتان هیچ ارزشی ندارد و خیلی هم به نفع تان می باشد. خانم و آقای محترم، تعصب یعنی چه؟ افراط و زیاده روی در احساسات یعنی چه؟ انسانهای حامی حقوق حیوانات همان اندازه که در فکر نجات حیوانات اسیر و درحال شکنجه از دست انسانهای بی رحم هستند به همان اندازه در راه آزادی انسانها نیز تلاش می کنند. انسانی که در راه رفتن خود مراعات و احتیاط می کند که کوچکترین موجودات خداوند را زیر پاهایش له نکند، بطور قطع با دل و جان به همونوعان خود کمک می کند و غم وغصه آنها، غم و غصه او نیز می باشد. آیا نجات داده بچه گربه و مادرش که بخاطر سهل انگاری و بی توجهی انسانی زیر چرخ های اتومبیل او له شده اند و درحال جان دادن هستند، کاری افراطی و فوق احساسی می باشد؟ فکر می کنید انسان چیزی جدای از احساسات است. دنیا یعنی احساس و نداشتن احساس همان تخته سنگ هایی است که شما می شناسید. اگر افراط در احساسات وجود داشت وضع شما انسانها به این وضع مشمئز کننده و اسف بار نبود که اکنون در آن هستید. چشمان خود را بر روی حقیقت های تلخ جامعه می بندید چون تحمل جدا شدن از لذت های زودگذر دنیا را ندارید. نمی توانید از بوی کباب گوشته های مرده ی حیوانات بگذرید چون یک عمر است که با این غذاها و بوها لذت می برید پس هیچ گاه صداها و جیغ های کشته شدن وحشیانه حیوانی را که قرار است غذای شام شما شود را نمی خواهید بشنوید چون اگر بشنوید امکان دارد شکمتان شب هنگام گرسنه بماند. پس بهانه ای به جز رو آوردن و سوءاستفاده کردن از مذهبتان را ندارید. کتابی که سالیان سال بگذرد یک نگاه کوچک هم به آن نمی اندازید یکباره برایتان مهم می شود و ورق به ورق دنبال آیه ای می گردید که برای بهانه ی گوشت خوردن و کشتن حیوانات از آن استفاده کنید.
موشهای بیچاره را بصورت زنده با دست و پای بسته شده تشریح می کنند.
.
آیا تشریح حیوانات در قرن بیست و یکم که شاهد پیشرفت چشمگیر علم پزشکی است بی معنی نمی باشد؟


 

آیا تلاش برای نجات این حیوانات که هرروزمورد شکنجه انسانها قرارمی گیرند از روی احساسات بی منطق است؟
به امید روزی که زندگی همه ی موجودات زنده برای انسانها با ارزش باشد
جسد های متلاشی شده حیوانات درون سطلهای زباله

 
·همه ی موجودات عالم را اسیر خود کرده اید از آنها به بهانه های مختلف بیگاری می کشید، آنها را می کشید تا خود بتوانید مستکبرانه بر آنها و دنیـــــــا حاکمیت کنید. چرا هیچ گاه به بچه های خود نمی گویید که در آزمایشگاهای حیوانی به بهانه پیشرفت علم ، چه بر سر این حیوانات که همگی مانند شما آفریده های خداوند هستند می آید. دست و پاهای آنها را می بندند ، روی بدنشان مواد شیمیایی و آرایشی می ریزند، داروهای شیمیایی به خوردشان می دهند و حیـــــوان زبان بسته فقط داد و فریاد می زند که بجز میله های سلولش هیچ کسی صدایش را نمی شنود. چرا نمی گویید در کلاسهای تشریح دانشجویان پزشکی و دامپزشکی زنده زنده شکم حیوانات را پاره می کنند که به این خانمها وآقایان متشخص و دانشمند این قلب های درآورده را که در حال تپیدن است نشان بدهند که وقتی این افراد آمدند تا شما و بچه هایتان را درمان کنند بدانند که قبلاً هرچه آزمایش و شکنجه بوده بر سر یک سری حیوان بی ارزش آورده اند و خیال شما را از این بابت راحت کنند که کاریشان را خوب بلدند. حال که سخن از خاتمه ی این همه جنایت و شکنجه به بهانه پیشرفت علم می شود ، انگ تعصب و زیاده روی در احساسات به ما زده می شود. وقیحانه است !!!! پس تلاش برای بدست آوردن حقوق اولیه انسانها نیز امری افراطی و بی ارزش است. کندن پوست حیوانات زنده را که شما مفتخرانه و فخرفروشانه از آنها لباس درست می کنید و تنتان می کنید، را تا بحال دیده اید. در این موارد، احساسات را مانع هدف پلیدتان می دانید و اگر هم کسی اعتراض کند او را شخص احساساتی و بدون منطق می شناسید. در حالیکه آنها زنده اند پوست تنشان کنده می شود ، جلوگیری از این اعمال وحشیانه افراطی است؟ جواب بدهید؟ اگر جوابتان نه می باشد فقط بخاطر این است که پوشیدن اینگونه لباسهای تهیه شده از پشم و مو و چرم حیوانات را فقط برای فخــر فروشی به همنوعانتان می پسندید.

من جبلک نیستم...

دستانت را در موهایم فرو می کنی و مرا به این سو و آن سو می کشی ، بدون اینکه لحظه ای درنگ کرده باشی . در مقابل مقاومت های من به من لگد می زنی و با خشونت مرا تکان می دهی . رعشه بر اندامم می افتد و ترس تمام وجودم را فرا میگیرد . چاره ای جز پیروی از تو ندارم . دست تقدیر و طبیعت اینگونه تعیین کرده که تو ارباب باشی و من برده . تو ظلم کنی و من تحمل کنم. تو مرا از موهایم بلند کنی و من هیچ نگویم . ظلم به من و دوستانم چنان در تو نهادینه شده که دراین باره به خود تردیدی راه نمی دهی . هیچ گاه خود را در جای من گذاشته ای ؟آیا می دانی که من هم مثل تو عصب دارم ؟! آری ، من درد را حس می کنم ! زمانیکه تو مرا از موهایم بلند می کنی ، ان زمان که دست مرا می کشی ! من درد را حس می کنم . من جلبک نیستم !!




می گویند باید آلت قتاله ات تیز باشد تا ما درد کمتری را تحمل کنیم ! اما بدان فرق چندانی برای ما ندارد . در هر صورت تو می خواهی جان مرا بگیری . با ارزش ترین گوهری که دارم . من همان قدر جانم را دوست دارم که تو جان خود را دوست داری . کارد تیز یا کارد کند ؟! مگر برای تو فرقی دارد که گردنت را چگونه قطع کنند ؟! مرگ یعنی پایان تمام زیبایی ها . فکر می کنی با استفاده از چاقوی تیز با من مهربانی کردی ؟! مگر چاقوی تیز درد ندارد ؟ مگر تو وقتی دستت را می بری ، دستت نمی سوزد ؟ من هم مثل تو عصب دارم . من هم درد را همانگونه که تو حس می کنی ، حس می کنم . من جلبک نیستم !


فرزندانم را از همان لحظهء تولد از من جدا می کنی . سرنوشت مرگ و زندگی ما دست توست و تو همانگونه که میل داشته باشتی آن را برای ما رقم می زنی . ارادهء تو تعیین کنندهء آیندهء من و فرزندانم است . همه چیز به تو منتهی می شود و تو تصمیم گیرنده ای .
ممکن است میل برهء تو دلی داشته باشی ، که در آن هنگام فرزند متولد نشدهء مرا به زور از من می گیری در مقابل چشمان من می کشی . و البته ممکن است امروز هوس کباب بره کرده باشی ، و در آن صورت فرزند تازه متولد شدهء مرا درحالیکه غافل از ناملایمتی های این جهان بی رحم مشغول بازی و شادی است میگیری و سر می بری و می خوری . او پر از شادی ، سرزندگی ، بازیگوشی و حیات بود ، و تو در یک لحظه او را خاموش کردی . او دوست داشت بزرگ شود ، در چمن زار ها بدود و با دیگر بره ها بازی کند و بوی علف تازه را با تمام وجود حس کند ، و تو دوست داشتی کباب بره بخوری !
او فرزند من بود و من او را دوست داشتم ! می فهمی !؟ دقیقا به همانگونه ای که تو فرزندت را دوست داری . چرا فکر می کنی ما عاطفه و محبت نداریم ؟ من هم مثل تو یک پستاندارم . من هم فرزندم را دوست دارم . من هم مملوء از محبت نسبت به بچه ام هستم. من مرگ را می فهمم . من جلبک نیستم !
ما را در کامیون ها و باربرهای کوچک میچپانید و به وحشیانه ترین شکل ممکن به کشتارگاه ها می برید . احساس خفگی ، احساس ترس . من هم مثل تو از اکسیژن استفاده می کنم ، و از اینکه با فشار در یک محفظهء کوچک و شلوغ قرار بگیرم متنفرم . احساس خفگی می کنم. مرا غرق ضربات چوب و چماق نکن ! به من لگد نزن ! به صورتم پا نکوب !
امان بده ! امان بده !
دوستان و خواهر و برادرنم را در مقابل چشمان من سر نبر . ناله و فغان آنها مرا کر می کند . صدای پاره شدن خرخره ، فوارهء خون ، نفس ها تند شده و به شمارش می افتند . مشاهدهء صحنهء جان کندن آنها لرزه به اندامم می اندازد . من آنها را دوست دارم ، دقیقا همانگونه که تو اعضای خانواده ات را دوست داری . مگر تو دوست داری اینگونه عزیزانت را جلوی چشمانت از تو بگیرند ؟! اگر زبان ندارم تا فریاد بزنم و از زمین و زمان دادخواهی کنم به این معنا نیست که درد و رنج و غصه را حس نمی کنم . من مرگ و حس از دست دادن را درک می کنم . من جلبک نیستم !





چه تفاوتی بین من با سگ و گربهء دلبند تو هست که تو آن ها را دوست داری ولی من را دوست نداری ؟! چرا هرگاه صحبت از حقوق حیوانات می شود تو صرفا به یاد آن گربهءکور و یا آن سگ چلاق می افتی ، اما حتی لحظه ای به من و خواهر و برادرنم فکر نمی کنی ؟ مگر ما حیوان نیستیم ؟! مگر من درد را حس نمی کنم ؟ مگر آن سگی که تو برایش دلسوزی می کنی درد را بیشتر از من حس می کند ؟!
چرا در مقابل خبر سر بریده شدن یک توله سگ منقلب می گردی و آشفته می شوی و برای او به دادخواهی می روی ، ولی از اینکه روزانه صدها میلیون تن از همنوعان من سر بریده می شوند ، هیچ احساسی نداری ؟! چرا با دیدن صحنهء تصادف یک گربه در خیابان سراسیمه به کمکش می شتابی و ناخواسته اشک بر گونه هایت سرازیر می شود ، ولی با دیدن صحنهء جان کندن من متاثر نمی شوی ؟! چرا ؟!
مگر من چه فرقی با آن گربه دارم ؟! چرا من را فقط باید در ظرف شام و نهارت پیدا کنی ؟ باور کن من هم درد را همان اندازه حس می کنم . من هم به حمایت تو نیاز دارم . ممکن است مثل آن گربه ملوس و اغواگر نباشم . ممکن است مثل آن سگ برای تو دم تکان ندهم . ولی من هم زندگی ام را دوست دارم . حیات ، من سهم خود را از این واژه می خواهم! من نمی خواهم بمیرم . به من هم بیاندیش . مرا هم اندازهء همان گربه و سگ دوست داشته باش . من معنای دوست داشتن را می فهمم . من جلبک نیستم .


دامون 

کشتار سیل های کانادایی !


تنها در یک سال، 270 هزار بچه سیل کانادایی بخاطر خزشان شکار شدند و از همه بدتر اینکه این اتفاق با بی رحمی و قساوتی باور نکردنی رخ داد. بیش از نیمی از آنها را زنده پوست کندند.

این شکار نیست بلکه یک فاجعه است !


آنچه در این شکار زشت و فجیع است کشتار بچه سیل هاییست که ناتوانند و قدرت گریزی ندارند. آنها با شدت دم خود را حرکت می دهند و سعی دارند با خزیدن از محل دور شوند اما ناگهان تیزی چاقو را روی بدن خود حس می کنند. سرشان را بلند می کنند، گویی کمک می خواهند اما جز صدایی خفیف از گلویشان خارج نمی شود و در حالیکه زنده هستند پوست بدنشان کنده می شود.



حقیقت این است که 95 درصد سیل هایی که شکار می شوند کمتر از سه ماه از عمرشان می گذرد.



شکار سیل ها در فصل بهار اتفاق می افتد و معمولا" بین 6 تا 8 هفته به طول می انجامد. اینبار نزدیک 300 هزار سیل که تنها بین 2 تا 12 هفته از عمرشان می گذشت قربانی این کشتار جمعی شدند. جمجمه آنها با ضربه سنگین چماقی موسوم به hakapik خرد شد و سپس پوستشان را کندند.



اجساد بدون پوست این سیل ها معمولا" روی یخ ها باقی می ماند و گاهی هم به آب انداخته می شوند.



سالانه بین 15 تا 150 هزار بچه سیل هم که بر اثر حمله شکارچیان زخمی می شوند و به حال خود رها می گردند ، لختی بعد بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست می دهند یا با آب شدن یخ ها به درون آب می افتند و غرق می شوند چرا که بچه سیل هایی که زیر 5 هفته از عمرشان می گذرد قادر به شنا نیستند.



سیل ها شکار می شوند تا پوست و خزشان به کشورهای متقاضی صادر شود. نروژ ، فنلاند ، هنگ کنگ ، ترکیه ، روسیه و دیگر کشورهایی که با این پوست ها کت هایی گرانقیمت روانه بازار می کنند.

و این کشتار همچنان ادامه دارد...




کشتن بچه سیل مقابل دیدگان مادر آن هم با این روش !!!


منبع : راز بقا

" گاو بازی " یک بازی نیست بلکه یک جنایت است !



قاعده بازی

معمولا" در هر مبارزه سه گاو باز به همراه 6 گاو نر شرکت دارند. در مقابل هر گاو باز دو گاو نر وجود دارد و هر گاو باز را " گروهی از مردان Cuadrilla "همراهی می کنند تا به او در میدان مبارزه یاری رسانند.

در مرحله اول کار به شکل گروهی انجام می شود.

برای مبارزه با هر گاو نر سه مرحله وجود دارد؛

مرحله اول: حمله " پیکادورها picadors " ( پیکادور ها گاو بازانی هستند که با اسب وارد میدان می شوند. ) ضربت نیزه ای که با شدت باعث جراحت عمیق در ماهیچه های گردن گاو نر می شود قدم اول در مبارزه است. این ضربه اول را گاو نر از پیکادوری که با غرور بر فراز اسب نشسته است دریافت می کند. چشم های اسب را با چشم بند می بندند و گوش هایش را نیز با روزنامه مرطوب پر می کنند تا چیزی نبیند و کمتر بشنود. بدنش را نیز زره پوش می کنند تا بر اثر حمله احتمالی گاو نر آسیب نبیند چرا که پیکادور سوار بر اسب همچنان با نیزه اش ، پشت و شانه های گاو نر را هدف قرار داده و ماهیچه ها و تاندون های گاو نر را پاره کرده است و احتمال دارد گاو نر هم در صدد دفاع از خود برآید. در همین مرحله است که گاو نر خون زیادی از دست می دهد.



مرحله دوم: ضربت زدن به وسیله نیزه های قلاب دار موسوم به banderillas . گاو باز اجازه دارد تا 6 باندریاس را در بدن گاو نر فرو کند. 5 سانتیمتر از انتهای نیزه های باندریاس فلزی است و سرشان قلاب مانند و بسیار تیز است. این نیزه ها از گرده گاو آویزان می مانند. در این مرحله است که گاو دچار خونریزی داخلی می شود و بقدری ضعیف می گردد که حتی قدرت سر بلند کردن یا راه رفتن را از دست می دهد. ممکن است سعی کند که خود را از مهلکه برهاند و ممکن است که از پای در بیاید. این احتمال هم وجود دارد که به دفاع از خود بپردازد اما حقیقت این است که گاو نر در این مرحله کنترلی روی حرکات خود ندارد.



مرحله سوم: ماتادور از " شنل کتانی و چوبدست muleta " استفاده می کند و با حرکاتی نمایشی سعی در گذراندن وقت دارد.



سپس با شمشیرش اقدام به کشتن گاو نر می کند. هدف او قلب گاو است. اگر چه از نظر تئوریک این حمله آخرین حمله است و قاعدتا" باید باعث مرگ گاو شود اما معمولا" گاو باز خطا می کند و به جای قلب، ریه حیوان سوراخ می شود و خون از دهان و بینی گاو سرازیر می گردد. اگر چنین اتفاقی بیا فتد و گاو باز شکست بخورد ، دوباره و چند باره این کار را انجام خواهد داد و سرانجام بعد از چندین حمله گاو نر بر زمین خواهد افتاد. در این حملات است که اعضای داخلی بدن گاو نر قطعه قطعه می شوند. در این زمان گاو نر از نظر بدنی در واقع فلج شده اما هنوز هوشیار است.

در حالی که گاو نر هنوز زنده است، ماتادور اقدام به قطع نخاع حیوان از پشت سرش می کند. این کار را با " چاقو puntilla " انجام می دهد.



گوش ها و گاهی دم حیوان بریده می شوند. این اندام ، جایزه گاو بازی است که از مبارزه سربلند بیرون آمده. لاشه گاو نر از میدان خارج می شود.



بعد از تمام شدن بازی و خارج کردن گاو نر ، گاهی پیش می آید که هنوز گاو نگون بخت زنده است. این گاو که نه دمی برایش مانده و نه گوشی سرانجام خارج از میدان و در پشت کامیون حمل لاشه ، ضربت آخر را هم نوش می کند و از درد و رنج رها می شود.


این آخر بازی است اما برای گاو نر و نه برای گاو باز ها و نه برای ...

گاو بازی در پرتغال هم انجام می شود با این تفاوت که آنها ادعا می کنند: " ما گاوهای نر را نمی کشیم. " اما حقیقت این است که باید بگویند: " ما اجازه نمی دهیم که شما ما را در حال کشتن گاو های نر ببینید. "
2 1
حمله " پیکادورها picadors " به گاو نر

4 3
ضربت زدن به وسیله نیزه های قلاب دار موسوم به banderillas

7 6 5
حمله به گاو نر با شمشیر به قصد کشتن --- اجرای حرکات نمایشی توسط ماتادور با " شنل کتانی و چوبدست muleta "

11 10 9 8
خارج کردن لاشه گاو از میدان ------ بریدن گوش ها و دم حیوان توسط پیروز میدان --------- " چاقو puntilla "----------------- قطع نخاع حیوان از پشت سرش

14 13 12
و سرانجام مرگ ---- وارد کردن ضربه نهایی به حیوانی که هنوز زنده است --- انتقال لاشه حیوان به کامیون

این جنایت هنوز ادامه دارد...

گاو های نر در اسپانیا طی یک مبارزه ناعادلانه با بی رحمی کشته می شوند تا مردمانی شادی کنند. بعد از شكنجه و كشتار سگ هاي تازي موسوم به گالگو در اسپانيا به جرم از کار افتادگی، دوباره اعتراض مجامع بین المللی به مراسم گاو بازی در این کشور معطوف شده و شکل گسترده تری پیدا کرده است.

منبع : راز بقا

مگر گوسفندان هم حقی دارند !

مگر گوسفندان هم حقی دارند !





گوسفندان را نمی توان رها کرد تا به حال خود باشند و آزادانه بچرند چرا که در یک نقطه ازدحام می کنند و در نهایت بعد از مدت کوتاهی یک زمین لخت و بی علف بر جای خواهند گذاشت.

آنها قادرند ظرف مدت کوتاهی یک علفزار سرسبز را به زمینی گل آلود یا در نواحی خشک به یک زمین خاکی تبدیل کنند. پس، از علوفه ای تغذیه می کنند که دامداران برایشان در نظر گرفته اند. این موهبتی است که بی هیچ منتی به آنها ارزانی می شود تا پروار شوند و روزی به تلافی آنچه در حقشان شده است، جان شیرینشان از آنها ستانده خواهد شد.

این حقی است که خداوند برای بندگانش در نظر گرفته است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ

( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به قراردادهاى خود وفا كنيد. گوشت چهارپايان براى شما حلال شده است، مگر آنچه حكمش‏ بر شما خوانده مى‏شود، در حالى كه نبايد شكار را در حال احرام جايز شماريد. خدا هر چه بخواهد و مصلحت بداند حكم مى‏كند )

بحث بر سر نوع رفتار با حیوانات است. متأسفانه گویی گوسفندان در هیچ کجای دنیا هیچ حقی ندارند جز اینکه پروار شوند و نیازهای مختلف انسانی از شیر و گوشت و پوست و ... را تأمین کنند.
مراسم پشم چینی گوسفند مرینوس
گوسفند مرینوس پشم خوش کیفیت و پرپشتی دارد. گاهی قسمت های نمناک پوستش بستر مناسبی برای تخمگذاری مگس ها می شود و در همین قسمت هاست که پوست و پشم حیوان لطمه می بیند. در این زمان دامدار بجای مراقبت های ویژه از حیوان با روشی غیر انسانی گوسفند نگون بخت را مهار می کند ( بیشتر به این می ماند که حیوان را گره زده است ) تا این بخش های آسیب دیده پوست را برش داده و بردارد.



قسمت ناراحت کننده ماجرا همین جاست. گوسفند کاملا" هوشیار است و این عمل بدون استفاده از داروی بی حسی انجام می شود. چنین صدماتی بیشتر در حوالی دم بوجود می آیند اما گاهی هم روی شانه های حیوان ایجاد می شوند. این روش از سال 1923 تا کنون در حال انجام است آن هم بی هیچ تغییری.



به چهره این گوسفند نگاه کنید. صدای دادخواهی اش خواه نا خواه به گوش شما هم خواهد رسید اگر چه خاموش است.


صادرات گوسفند
نگاهی داشته باشیم به صادرات گوسفندان آن هم با کشتی.

در خبرها آمد که در یکی از این سفرها که نقطه مبدأ آن در خاور میانه بود، از 75 هزار گوسفندی که به کشتی منتقل شدند، 3 درصد بر اثر تراکم بیش از حد و عدم مراقبت های لازم در کشتی تلف شدند.

فکر می کنید چه بر آنها گذشت؟! خودتان را در فضای محدود یک کانتینر فرض کنید. هوای گرم. تشنگی و عطشی که لحظه به لحظه بیشتر می شود. فشاری که از هر طرف بخاطر ازدحام بیش از اندازه به شما وارد می گردد. کم کم هوا هم کم می شود. هیچ راه نجاتی ندارید و سرانجام... این همان چیزی است که این بره کوچک و زیبا قبل از مرگ تجربه کرده است.

گاهی برخی هم خوش شانس هستند و فرصت می کنند تا هوایی تازه کنند. اما این نفس تازه کردن ها – آن هم در یک تابستان داغ - برای همه گوسفندان پیش نخواهد آمد.

بسیاری از این دام ها در نهایت باید از مزارعی که در آن متولد شده و رشد کرده اند راهی مراکز فروش یا کشتارگاه ها شوند اما حقیقت این است که این سفرهای طولانی با چنین کیفیتی آنها را به حدی ضعیف می کند که حتی به سختی می توانند روی پاهای خود بایستند.

و این آزارها در سفرهای زمینی هم گریبانگیر این موجودات نگون بخت است. انتقال گوسفندان از یک کامیون به کامیون دیگر آن هم با این وضع!


این عمل به کرات باعث شکستگی پای حیوان یا کوفتگی شدید در بدنش شده است. این روش در خیلی از کشورها مشاهده می شود حتی در مملکت خود ما. گویی اصلا" نمی دانند که گوسفند یک موجود زنده است که درد را می فهمد. شاید برایشان عجیب باشد اگر به آنها بگویید این حیوان می تواند احساس کند درست مثل ما.

پای عقبی حیوان بیرون از کامیون آویزان مانده است. مطمئن باشید که حیوان را به این وضع دیده اند اما اهمیت نداده اند. آخر مگر گوسفندان هم حقی دارند!


نگاهی به این تصاویر داشته باشید تا سری به مملکت خودمان و کشور همسایه بزنیم:




انتقال گوسفندان به کامیون


سمت چپ: گوسفندان ذبح شده ، سمت راست: گوسفندانی که از ترس به یکدیگر پناه برده اند.
و در نهایت گوسفندی که می خواهد بگریزد و به دوستانش ملحق شود.
به تصویر کوچکی که بالا ، گوشه سمت راست قرار دارد نگاه کنید. دیگر نیاز به توضیح نیست.


ذبح گوسفند در معابر عمومی برابر دیدگان بچه ها !
به چهره حیوان نگاه کنید آن هم زیر فشار پای سلاخ ...

--------------------
گوسفند قره گل / قره قل / قراقل / Karakul / QaraQul
نامش به معنی گل سیاه یا دریاچه سیاه است که از زبان ترکی گرفته شده و غالبا" به نام گوسفند ایرانی شناخته می شود. زادگاهش آسیای مرکزی و غربی است. پرورش این نژاد به 1400 سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.منطقه پرورش قره گل سياه در ايران، شمال شرقي استان خراسان در منطقه سرخس است.

گوسفند قره گل از نظر اندام به دو دسته درشت اندام، کشيده، پابلند و کوچک اندام، پهن، پا کوتاه تقسيم مي گردد. بطور کلي گوسفند قره گل از نظر نژادي متوسط اندام و ناآرام است که داراي عکس العملهاي سريع در برابر عوامل خارجي است و توانایی زندگی در شرایط بسیار سخت را دارد. این گوسفند علاوه بر توليد پشم، گوشت و شير از محصول با ارزشي بنام پوست بره قره گل برخوردار است. از الیاف زبر و خشن پشم قره گل بالغ در فرش بافی یا نمدمالی استفاده می کنند. تنوع رنگ پشم این گوسفندان از قهوه ای تا خاکستری را در بر می گیرد.

اما چه بر سر بره های قره گل می آید؟!

بره های قره گل که در افغانستان با نام چوچه شناخته می شوند درست در زمان تولد و قبل از اینکه مادر آنها را لمس کند و ببوید ، سر بریده می شوند. گاه این اتفاق حتی قبل از تولد بره رخ می دهد یعنی مادر را 15 روز قبل از زایمان می کشند و بعد از دریدن شکمش، جنین زنده را بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا می کنند و یا گاهی اینکار را هم نمی کنند و زنده پوستش را می کنند.

شاید بپرسید چرا؟ ساده است. چون تاجران این پوست معتقدند که کیفیت پوست حتی قبل از تولد بره بسیار بهتر است تا بعد از تولدش و البته با لمس مادر و لیسیدن توسط مادر این کیفیت از بین می رود و به اصطلاح دیگر آن جلد و گل های خوب را ندارد. آنها معتقدند، خز بره ای که 15 روز قبل از تولد طبیعی ، از شکم مادر بیرون کشیده شده به مراتب از خز بره ای که 5 روز قبل از تولد طبیعی متولد شده، بهتر است. همانطور که اعتقاد دارند بره ای که فقط 5 ساعت از تولدش می گذرد خزش بهتر از بره ای است که سه روز از تولدش گذشته است.

جالب است بدانید که در زمان حکومت طالبان در افعانستان ، این عمل ممنوع شده بود. عجیب است که از نظر طالبان ، کشتن چوچه بره ها عمل زشت و قبیحی بود. در آن زمان این کار به شکل غیر قانونی انجام می شد و تجارت پوست بره های قره گل به شکل قاچاقی انجام می گرفت.



حتی بعد از سقوط طالبان هم بازار پوست قره قل سرد بود تا اینکه کرزای رییس جمهور افعانستان با کلاهی از پوست بره قره گل در صحنه های بین المللی ظاهر شد. طوری که حتی کلاه قره گل این روزها به کلاه کرزای معروف شده است.

شاید با اینکار قصد داشتند تا رونقی به این بازار کساد بدهند و تاحدی هم موفق شدند. اکنون سالانه در حدود 3 میلیون جلد پوست قره گل به اروپا و آمریکا صادر می شود. با این حال سازمان حمایت از حیوانات در اروپا خرید این پوست را تحریم کرده و به اینصورت خیلی از مشتری های پوست قره گل از لیست خارج شده اند.

این پوست ها به بازارهای جهانی که راه پیدا می کنند هر کدام به مبلغی در حدود 1500 دلار معامله می شوند. از آنطرف کت هایی که با این پوست ها ساخته می شوند قیمتی بین 12 هزار تا 25 هزار دلار دارند. با توجه به کوچکی جثه بره ها گاهی برای دوخت هر کت به بیش از 30 پوست نیاز است.

این بهای جان بره ای است که هیچگاه فرصتی برای زندگی به دست نمی آورد. این بهای حق بوییدن و لیسیدن بره توسط مادری است که هیچگاه به او داده نمی شود. به این می گویند معامله پایاپای. شاید باید نامش را بخت سیاه می گذاشتند نه گل سیاه !

بحث در این باره زیاد است. فعلا" به این مقدار بسنده می کنیم.

ترجمه : راز بقا ( ندا آریانیا )
منبع :

كد:

منابع خبری افغانستان:


نهنگ های خلبان را می کشند برای اینکه ثابت کنند بزرگ شده اند !

نهنگ های خلبان را می کشند برای اینکه ثابت کنند بزرگ شده اند !

" نهنگ های خلبان Pilot Whales "که به " ماهی سیاه blackfish " معروفند ، پستاندارانی هستند که دو گونه باله بلند و باله کوتاه دارند و اگر چه به ظاهر از دلفین سانان می باشند اما از نظر رفتاری به نهنگ های بزرگ نزدیک ترند.

--------------------
مجمع الجزایر فرو Faroe / دانمارک ...

یک رسم ... یک سنت ...

کشتار نهنگ های خلبان !!!

نهنگ های خلبان به دام افتاده اند و اینک زمان اثبات بزرگسالی است برای کودکانی که تا دیروز کسی به حسابشان نمی آورد. اگر بتوانند یک نهنگ خلبان را در آب های کم عمق ساحلی اسیر و قطعه قطعه کنند ، ثابت می کنند که دیگر کودکی را پشت سر گذاشته اند و بزرگ شده اند. چنین کشتاری آن هم با چنین توحشی حقیقتا" کار بزرگی است که فقط از عهده اینان برمی آید !!!


این رسم در نهایت به قرن دهم میلادی برمی گردد. از آن زمان تا به امروز همه ساله حدود 1000 نهنگ خلبان در مراسم شکار نهنگ " grindadráp " کشته می شوند. این اتفاق معمولا" در ماه های تابستان رخ می دهد.

این نهنگ ها که حیواناتی اجتماعی هستند در دسته های بزرگی که گاهی تا بیش از 200 عضو دارد، اقدام به سفر برای جستجوی غذا می کنند. عمده تغذیه آنها از سرپاوران و ماهیان است. از آنجایی که گروه نهنگ ها به هنگام عبور از کانال ها و آبدره ها به وضوح دیده می شوند ، خبر رسیدنشان به جزیره خیلی زود توسط پیام آورانی شوم منتشر می شود و حتی همسایگان جزیره هم که رسم و آیینشان به مانند اهالی جزیره است، با تابانیدن نور توسط نورافکن خبر می شوند. اما خبر چیست؟

" نهنگ ها از راه رسیده اند . لحظه شکار نزدیک است. "

شکارچیان ، دیوانه وار به قایق هایشان یورش می برند تا نهنگ ها را محاصره و در یک نیم دایره بزرگ اسیر کنند. با علامت رئیس گروه صید، شکارچیان اقدام به انداختن سنگ به درون آب می کنند و با ایجاد صدای برخورد سنگ ها به سطح آب ، نهنگ ها که وحشت زده شده اند، اجبارا" به طرف ساحل رانده می شوند و ناگاه خود را در آب های کم عمق ساحلی می بینند. برای نهنگ ها لحظات واپسین فرا رسیده است. این نقطه شروع برای دیگران است...

نهنگ های وحشت زده حتی فرصت نمی کنند که ببینند چه بر سرشان آمده. دیگرانی در ساحل انتظار آنها را می کشیده اند .

با رسیدن نهنگ ها ناگهان چنگک های تیزی موسوم به " gaff " با شدت بر سر و بدنشان فرود می آید. آنها این چنگک ها را در بدن یا منفذ هواگیری نهنگ فرو می کنند و حیوان را به ساحل می کشند.



ناگهان کشتار شروع می شود. نهنگ های خلبان - از بچه نهنگ ها تا بالغین - وحشیانه قطعه قطعه می شوند. می توان جهش خون را دید. با قطع کردن ستون مهره های حیوانات بیچاره، خون در هوا پاشیده می شود. باله پشت نهنگ ها را با چاقویی موسوم به " grindaknívur " می برند و در نهایت شریان اصلی حیوان را قطع می کنند .


این کارها با چنان سرعتی انجام می شود که حتی مرگ هم عقب می ماند. بین 30 ثانیه تا چندین دقیقه طول می کشد تا نهنگ های بیچاره جان دهند.

سرانجام ، مراسم به پایان می رسد. حس غروری وصف ناپذیر جوانان را فرا گرفته است.

و اینک آوردگاه ...


چه اهمیتی دارد. آنها ثابت کرده اند که بزرگ شده اند. آب دوباره آبی خواهد شد و ... شاید فقط ساحل به خاطر بسپارد !

ترجمه : راز بقا
منابع :
http://www.lifeinthefastlane.ca
http://puertogaleradive.com
http://bluepanjeet.net
http://en.wikipedia.org

شکار، فروش و طبخ گنجشک در دزفول

در دزفول و مناطق اطراف آن ، بسیاری از مردم ، علاقه زیادی به خوردن گوشت گنجشگ دارند.





به گزارش عصرایران، در منطقه دزفول به دلیل وجود باغ ها و درختان زیاد ، جمعیت گنجشک ها بیش از مناطق دیگر است و البته این پرنده کوچک ، طرفداران پروپاقرصی زیادی هم دارد. به همین دلیل ، شکار ، فراوری و فروش گنجشک افراد زیادی در این منطقه را مشغول خود کرده است.


صیادان برای شکار گنجشک ها از دام های دوره ای استفاده می کنند. بدین شکل که معمولا صیادان برای شکار گنجشک یک مکان بخصوص را به عنوان قلمرو خود تعیین می کنند و برای مدتی معین در آن مکان مشخص، دام خود را برای شکار گنجشک می گسترانند.

صیادان چند روز قبل از آماده کردن دام، در منطقه مشخصی برای گنجشک ها طعمه می گذارند و آنها را به این مکان عادت می دهند. بعد از این که تعداد گنجشک های آن منطقه زیاد شد ، اقدام به پهن کردن دام خود برای شکار گنجشک ها می کنند.

معمولا هر یک از صیادان چندین مکان مشخص برای صید دارند که به طور دوره ای به مدت چند روز مکان شکار خود را عوض می کنند.




هدف از این کار طبیعی نشان دادن جای دام است زیرا در صورتی که به صورت متوالی از یک مکان برای صید استفاده شود، تعداد گنجشک ها به مرور زمان در آن منطقه کم شده و در نتیجه گنجشک های کمتری صید می شوند.

شایان ذکر است که دام هایی با مساحت های مختلف برای صید وجود دارد که بسته به مکان و کثرت گنجشکها دام مناسب توسط صیاد انتخاب می شود. دام ها، تورهای وسیع به شکل شش ضلعی هستند که بر روی زمین پهن می شوند و پس از جمع شدن کنجشک ها، به ناگاه جمع می شوند و گنجشک ها را در خود گرفتار می سازند.

پس از آن صیاد از دریچه ای وارد دام می شود و ده ها گنجشک اسیر شده را داخل کیسه هایی که از قبل آماده کرده است می اندازد.

زمان لازم برای آماده کردن و تنظیم دام حدود نیم ساعت است. پس از آماده شدن دام ، صیاد روی دام و طناب آن را با خاک استتار می کند و خود نیز در مکانی به نام کمین گاه منتظر می ماند. معمولا فاصله کمین گاه تا دام حدود 20 متر است. کمین گاه نیز معمولا چند شاخه درخت خشکیده یا یک گودال کوچک است که صیاد به منظور دیده نشدن در آن قرار می گیرد.

معمولا صیادان به طور متوسط و البته بسته به مکان قرار گرفتن دام و سایر شرایط، از قبیل شرایط جوی و خنکی و گرمی هوا، روزانه حدود 500 تا 1000 گنجشک شکار می کنند.





صیادان پس از شکار گنجشگها ، سر آنها را می برند و به صورت پرکنده به سیخ می کشند. در هر سیخ، 10 گنجشک قرار می دهند و آنها را به صورت سیخی می فروشند. در حال حاضر قیمت هر سیخ گنجشک در دزفول ، 1000 تومان است.

هنگام فروش معمولا گنجشک ها بدون سر فروخته می شوند. البته حدود یک پنجم مشتری ها علاقه مند به خرید سر گنجشک نیز هستند.

مشتریان هم در ابتدا گنجشک ها را شسته، سپس آنها را به میزان چند دقیقه در آب می جوشانند. منظور از این کار، از بین بردن طعم تلخ اولیه گنجشک است.

پس از جوشاندن گنجشک ها، از آن ها در خورشت قیمه استفاده می کنند. البته بعضی اوقات گنجشک ها را با پیاز و گوجه فراوان سرخ کرده و سپس به آن آب اضافه می کنند. معمولا در این شیوه طبخ، که در زبان محلی به «اُ - بنگشت» معروف است، نان در آن تلیت می شود.

در صورت استفاده به عنوان گوشت در خورشت قیمه، معمولا با پلو سرو می شود. ولی معمولا صورت دوم آن یعنی همان « اُ بنگشت» از محبوبیت بیشتری برخوردار است.
البته بعضی ها هم ترجیح می دهند گنجشک ها را بر روی آتش کباب کنند.

از نظر طب سنتی گنجشک طبع گرم دارد و به همین دلیل بیشتر مردم آن را در فصل زمستان استفاده می کنند. اما در تابستان هم به عنوان غذایی محلی مورد استفاده قرار می گیرد.






علت محبوبیت گنجشگ در بین دزفولی ها نسبت به سایر برندگان سالم بودن تغذیه گنجشک است. زیرا گنجشگ هیچ گاه از میوه جات فاسد و همچنین آفات گیاهی (لارو حشرات) همچنین آب آلوده استفاده نمی کند. گوشت گنجشک بر خلاف گوشت سایر پرندگان قرمز است.

علاقمندان به گوشت گنجشک ، آنقدر پروپاص هستند که هر روز صبح ، تمام گنجشک ها را از فروشندگان می خرند و بسیاری از اوقات ، اگر کسی نزدیک ظهر برای تهیه آن اقدام کند با این پاسخ مواجه می شود: تمام شد!

منبع: عصرایران ؛ حسین خدایی فر

آزار حیوانات ، همراستا با آزار انسان ها


بد رفتاری با حیوانات را سریعا به پلیس گزارش دهید . با این کار خود احیانا جان انسان هایی را در آینده نجات داده اید.

اگر چه نام او با خشن ترین و دلهره آورترین ترین صحنه های فیلم ها و سریال های تلوزیونی ترسناک عجین شده ، ولی Eli Roth به خوبی می داند که این گونه برخوردها و صحنه ها فقط متعلق به یک جا هستند ، و آن هم عالم فیلم هاست. از نظر این سوپراستار مشهور فیلم های ترسناک هالیوودی خشونت بر علیه حیوانات به هیچ روی قابل توجیه نیست و به همین خاطر Eli حاضر شد تا در کلیپ ویدئویی تبلیغاتی سازمان پتا (جمعیت طرفداران رفتار اخلاقی با حیوانات) بر علیه خشونت با حیوانات، و همچنین در پوستر تبلیغاتی با همین مضمون ، شرکت کند.


Eli Roth ، هنرپیشه و کارگردان محبوب و مشهور فیلم های ترسناک هالیوودی همچون Cabin Fever, Hostel, Hostel 2 بر روی پردهء سینما همیشه به نحو عالی ظاهر شده و فیلم های ترسناک با حضور Eli همیشه جذاب تر بوده اند. ولی او خوب می داند که اینگونه رفتارها فقط به فیلم ها تعلق دارند و در زندگی واقعی و به ویژه در برخورد با حیوانات ، هرگونه بدرفتاری باید فورا مورد مجازات قرار گیرد .

Eli که به خاطر نقش خود خارق العادهء خود در قالب قاتل سریالی جوایز هنری بسیاری دریافت کرده در این رابطه می گوید : " تحقیقات ثابت کرده که در بسیاری از خشونت های خانگی ، حیوانات اولین قربانیان هستند. متاسفانه سالانه هزاران سگ و گربه و دیگر حیوانات خانگی قربانی خشونت های خانگی می شوند، و خشونت خانگی بر علیه حیوانات عموما نادیده گرفته می شود و هیچگاه به پلیس گزارش نمی شود. همچنین تحقیقات جنایی ثابت کرده که بسیاری از قاتلین زنجیره ای قبل از اینکه اقدام به کشتار و شکنجهء انسان ها بکنند ، قربانیان خود را از میان حیوانات انتخاب می کردند. با این حساب نباید از مقابل کسانیکه با حیوانات خشونت می کنند به راحتی عبور کرد . چه کسی می داند؟ شاید همسایهء شما که سگ ها یا گربه ها را شکنجه می دهد و می کشد چند سال بعد به عنوان قاتلی زنجیره ای جان ده ها انسان را بگیرد . پس از کنار خشونت بر علیه حیوانات به راحتی عبور نکنید. من از همه می خواهم با مشاهدهء خشونت بر علیه حیوانات به راحتی از کنار این مسئله عبور نکنیدذ و این گونه رفتارها را به پلیس گزارش دهند و با این کارتان علاوه بر کمک به حیوانات احتمالا جان انسان های بسیاری را نیز نجات داده اید."

Eli در ادامه گفت : " چهرهء من برای مردم تداعی کنندهء خشونت و ترس در فیلم هاست . من قصد دارم تا از این تصور خود به گونه ای سازنده استفاده کنم و از مردم بخواهم تا هرگز خشونت بر علیه حیوانات را نادیده نگیرند و حتما در مقابل آن ایستادگی کنند. آزار حیوانات همراستا با آزار انسان هاست. شک نکنید کسی که می تواند به وحشیانه ترین شکل ممکن با حیوانات برخورد کند این قابلیت و پتانسیل را دارد که همانگونه با انسان ها برخورد کند."

منبع : پرشین پت

به سگ لگد نزن ! به توپ لگد بزن!






در کره و چین سگ ها و گربه ها قبل از کشته شدن برای مصرف غذایی انسان ها ، به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و آزار می بینند . اسناد و کلیپ های ویدئویی ای موجود اند که نشانگر این هستند که در بسیاری از موارد گربه ها و سگ ها زنده زنده در آب جوش قرار می گیرند و بر اثر پخته شدن به صورت زنده ، می میرند . در اعتراض به این اعمال وحشیانهء کره ای ها ، فوتبالیست نام آور و برندهء مدال ، رابرت انک (Robert Enke) ، با حضور در جدیدترین آگهی تبلیغاتی PETA به عنوان " به سگ لگد نزن ، به توپ لگد بزن." (Kick the ball, not the dog) اعتراض خود را نشان داد .

این بازیکن تیم بارسلنا دربارهء حضور خود در این آگهی PETA گفت : " باید به حیوانات همان اندازه احترام گذاشت که به انسان ها . دولت کره باید سرانجام قانونی را برای حفاظت از حقوق حیوانات به تصویب برساند . "

رابرت تنها فوتبالیست نام آوری نیست که از طرفداران پر و پا قرص PETA است . از دیگر بازیکنان اروپایی طرفدار پتا می توان اشاره کرد به ، Michael Owen ،Emile Hesky ،Jamie Redknapp.

رابرت و همسرش ترزا با حضور در حیاط منزل خود در لیزبن به همراه هشت سگشان تصاویری برای آگهی تبلیغتی PETA گرفتند . رابرت و ترزا هشت سگ دارند که همهء آنها را از پناهگاه ها به فرزندی پذیرفته اند . رابرت و ترزا معتقداند باید با به فرزندی پذیرفتن حیوانات پناهگاه ها ، به آن ها فرصتی دیگر برای یک زندگی بهتر داد .

منبع : پرشین پت

صدا و سيما در نبود برنامه به خانه شهروندان هجوم مي‌برد


iranspca

روز دوشنبه دوم شهریور شبكه پنج صدا و سيما در برنامه «در شهر» اقدام به پخش برنامه‌ای كرد که در آن ماموران شهرداری با هجوم به منزل یک خانم مسن در منطقه نارمک به جرم نگهداری گربه در منزل شخصی با ایجاد رعب و وحشت گربه‌های اين فرد را گرفته و در كيسه مي‌اندازند ... فيلمي كه مشاهده آن بسيار تاثربرانگيز بود تا آنجا كه انجمن حمايت از حيوانات را بر آن داشت تا در ادامه بررسی موضوع مستقیما از منزل این فرد بازدید کند.

در بدو ورود به خانه اين خانم كه بيش از 65 سال سن دارد و  از ناراحتي شديد قلبي رنج مي‌برد مي‌توان ترس و دلهره را در چهره او به وضوح مشاهده كرد، ترسي كه سبب شده است كه او ابتدا با دودلي ما را در خانه خود بپذيرد. اين خانم كه از بازنشستگان شهرداري به شمار مي‌آيد به تنهايي در طبقه چهارم يك ساختمان تك واحدي زندگي مي‌كند و به گفته خودش براي غلبه به تنهايي و از سر دلسوزي تعدادي گربه را در منزل خود نگهداري مي‌كند گربه‌هایي كه در همان منزل متولد شده و هیچگونه رفت‌ و آمدی به بیرون نداشته‌اند اما از بد حادثه یکی از همسايگان در طبقه دوم از بدو شروع به سکونت در این ساختمان بنای ناسازگاری با این خانم را گذاشته و با عنوان اینکه حیوانات، آلوده و کثیف هستند به نوعي سایر همسایگان را بر علیه این خانم تحریک کرده تا آنجا كه موفق می‌شود در اين زمينه شکایتی را نيز تنظیم کند‌.

به گفته اين شهروند آزار و اذيت اين فرد ادامه داشت تا آنجا كه در روز حادثه تعدادی از مامورین شهرداری به همراه همان همسایه و مامور نیروی انتظامی و همچنین دست‌اندرکاران برنامه در شهر بدون هیچگونه احضاریه و یا اخطار قبلی به منزل اين فرد مراجعه کرده و به دروغ به بهانه اینکه مي‌خواهند سقف ساختمان را  ببيند (گويا سقف منزل به دليل ريزش آب كولرها دچار مشكل شده بود) با باز شدن در به يكباره تمامي افراد در حالیکه ماسک به صورت داشته‌اند با كفش به درون منزل هجوم آورده و شروع به گشتن منزل و گرفتن گربه‌ها با چوب و به بدترين روش موجود می‌کنند و در اين ميان حیوانات نیز وحشت‌زده هر کدام به یکطرف فرار کرده و ماموران برای گرفتن آنها تمامی وسایل منزل را به هم می‌ریزند و در اين ميان صاحب‌خانه در حاليكه روزدار نيز بوده با گريه و تمنا از اين افراد مي‌خواهد كه حداقل به خودش  اجازه دهند که گربه‌ها را بگیرد که متاسفانه ماموران بدون توجه به وضعیت جسمی و روحي اين فرد به شدت تجسس خود را با بدترين وضع ادامه مي‌دهند به طوري كه تمام خانه را زير و رو مي‌كنند تا عاقبت همه گربه‌‌ها وحشت‌زده را گرفته و در كيسه مي‌اندازند و نكته دردناك اين ماجرا آن است كه دوربين «در شهر» متعلق به صدا و سيما از فرصت استفاده كرده و از قسمت‌هاي بهم ریخته منزل فیلمبرداری کرده و با پیدا کردن یک سوسک بر روی دیوار از آن کلوزآپ گرفته و بارها آن‌ را پخش می‌کند و در پايان نيز با ضبط چند مصاحبه با برخی از همسایگان به دروغ تعداد گربه‌ها را چندین و چند برابر اعلام نموده و ادعا مي‌كند كه منزل اين خانم منشا آلودگي در منطقه است و صاحبخانه را به پرورش  گربه و فروش آن در مولوی متهم می‌کند!!

بازديد انجمن از منزل اين هموطن گرچه چند روز پس از اين حادثه تلخ صورت گرفته، اما با اين حال وقتي او قصد تعريف ماجرا را دارد به شدت مي‌لرزد و اشك از چشمانش جاري مي‌شود او مي‌گويد شاید من در خانه فرش گرانقیمت نداشته باشم ولی عمری را با آبرو زندگی کرده و با کم و کاستی‌های زندگی ساخته‌ام و دلم نمی‌خواست که نداری و زندگی فقيرانه‌ام در رسانه به اصطلاح ملی جار زده شود و تمام کسانی که از دور من را می‌شناسند وضع زندگی‌ام را اين گونه ببینند.

او حرف‌هاي بسياري براي گفتن داشت از تهديد‌‌‌‌هاي بسياري كه هنوز از سوي اين همسايه مي‌شود تا دلهره از آينده خود اما  بغض راه گلو او را بسته بود شاید قول ما مبنی بر شکایت از مسببان و احقاق حقش باعث آرامش نسبی‌اش شد اما در نگاهش مي‌توانستيم به راحتي به اين حقيقت تلخ برسيم كه اين رفتار غيرانساني هيچگاه از دل رنجورش خارج نخواهد شد.

در پايان بررسی‌ انجمن حمایت از حیوانات نشان می‌دهد که تخلفات بارزی به شرح زير در این ماجرا صورت گرفته است:

1- وارد شدن مامورین شهرداری به منزل مسکونی و شکستن حریم شخصی، با زور و خشونت و بدون نشان دادن هیچگونه حکم قضایی و اخطار یا احضاریه قبلی صورت گرفته است.

2- حتی در چنین مواقعی با فرض وجود حکم، افراد غیر مسئول حق ورود را ندارند اما در این ماجرا تعدادی از همسایگان و افراد محل نیز وارد منزل شده‌اند.

3- صدا و سيما بدون کسب اجازه اقدام به نمایش صورت خانم صاحبخانه می‌کند (در صورتیکه حتی هنگام نشان دادن قاتلان و اراذل و اوباش صورت آنها را می‌پوشانند تا شناخته نشوند) و با میکس و مونتاژ و صداگذاری مغرضانه منزل ایشان را بسیار آلوده و کثیف به تصویر می‌کشد (حتی صحنه‌هایی از پشت‌بام و وضعیت نابسامان کولرهای ساختمان نیز با تصاویر منزل میکس‌ شده‌اند).

4- تمامی گربه‌ها دارای شناسنامه بهداشتی از دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران بوده و واکسینه شده بوده‌اند. بنابراین ادعای صدا و سیما مبنی بر آلودگی و بیماریزا بودن آنها مصداق بارز نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی تلقی می‌شود.

5- گربه‌ها پس از انداخته شدن در کیسه به ساکن طبقه دوم (شاکی) سپرده می‌شود و نامبرده نیز اين حيوانات مظلوم را تا ساعت‌ها در صندوق عقب ماشین‌ نگهداری کرده و پس از آن نیز به منطقه نامعلومی می‌برد كه تا كنون سرنوشت اين حيوانات خانگي مشخص نشده است. قطعا شهرداری حق چنین کاری را نداشته و بايد اين حيوانات را به طور امانت نگهداری کرده و تعیین تکلیف را به حکم قضایی واگذار مي‌كرد.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه انجمن حمایت از حیوانات بواسطه وظیفه خود مبنی بر حمایت از حیوانات و صاحبان آنها با دریافت وکالت از اين شهروند محترم مراتب را با جدیت و تا مجازات متجاوزین از طریق مراجع حقوقی و قضایی پیگیری خواهد کرد.

 
iranspca

لینک فیلم پخش شده از صدا و سیما

منبع : iranspca.com

از حیوانات درس اخلاق بگیریم

از حیوانات درس اخلاق بگیریم


مارك بكاف/ ترجمه طاهره رنجبر

«جترو» بیش از 10 سال پیش و از طریق یك انجمن نیكوكاری محلی وارد زندگی‌ام شد. او تقریبا 9 ماهه بود و به نظر می‌رسید مخلوطی از نژاد «راتویلر» و «ژرمن شپرد» است و احتمالا مقدار جزئی از نژاد تازی هم در خزانه ژنی‌اش داشت. رنگش سیاه‌ـ‌ خرمایی، قفسه سینه‌اش خمره‌ای، لب و لوچه‌اش همیشه خیس و گوش‌هایش دراز و آویزان بود. این شریك جدید زندگی‌ام خیلی جنتلمن و خوش‌رفتار بود و دنبال بقیه حیوانات ساكن خانه كوهستانی‌ام در «بولدر» نمی‌دوید. او فقط عاشق این بود كه با خونسردی خاص خودش با زبان آویخته بنشیند و دور و اطراف را دید بزند. در هنگام بررسی انواع پرندگانی كه در نزدیكی خانه‌ام زندگی می‌كردند، جترو برایم در نقش یك دستیار صحرایی تمام‌عیار ظاهر می‌شد. یك روز جترو آمد جلوی در خانه و به جای زوزه كشیدن‌ـ‌ كاری كه هر وقت می‌خواست بیاید درون خانه انجام می‌داد‌ـ‌ فقط همان‌جا نشست. یك مرتبه دیدم كه یك چیز كوچك پشمالو در دهانش است. اولش فكر كردم كه یك پرنده را كشته است اما وقتی در را باز كردم، جترو یك خرگوش ماده كوچولو را انداخت جلوی پایم. بچه خرگوش حسابی در بزاق جترو خیس خورده بود اما هنوز حركت می‌كرد. من كه در هیچ جای بدنش زخمی ندیدم، حدس زدم كه این گلوله پشمی بی‌دفاع بایستی یتیم باشد، احتمالا مادرش توسط یك كایوت یا شكارچی دیگری كشته شده بود. وقتی خرگوش را از روی زمین برداشتم، جترو خیلی دستپاچه شد. او سعی داشت بچه را از دستم بقاپد و در تمام مدتی كه داشتم، جای خواب، پتو و مقداری آب و غذا برای بچه خرگوش تهیه می‌كردم، همین‌طور دنبال سرم راه افتاده بود و زوزه می‌كشید.

 خیلی آرام بچه خرگوش را درون جعبه گذاشتم و دورش پتو پیچیدم. تصمیم گرفتم اسمش را بانی بگذارم. بعد مقداری هویج خرد كرده، جو و كاهو كنار دست‌اش گذاشتم و او هم سعی كرد آنها را بخورد. در تمام این مدت جترو پشت سرم بود و همین‌طور نفس‌نفس می‌زد، آب لب و لوچه‌اش روی شانه‌هایم می‌ریخت و همه حركاتم را زیر نظر داشت. با خودم گفتم او به خاطر بانی است كه این‌طور مواظب است یا به خاطر غذا. اما او فقط نگاه می‌كرد و محو تماشای فرزندخوانده كوچكش شده بود كه حالا دیگر داشت در خانه جدیدش ورجه وورجه می‌كرد. وقتی مجبور شدم كه بالاخره بچه خرگوش را به حال خودش بگذارم، جترو را صدا زدم. معمولا هر وقت او را صدا می‌زدم بی‌درنگ دنبالم می‌آمد اما این‌بار قاطعانه كنار جعبه ایستاده بود

 و تا ساعت‌ها هم تكان نخورد تا اینكه بالاخره مجبور شدم برای گردش شبانه او را به زور با خودم ببرم. به محض اینكه برگشتم، یكراست سراغ جعبه رفت و تمام شب همانجا كنارش خوابید. طی دو هفته‌ای كه از بچه خرگوش مراقبت می‌كردم دیگر مطمئن شدم كه جترو هیچ‌آسیبی به آن نمی‌رساند، اما جترو فراتر از یك عامل بی‌خطر بود؛ او در نقش یك محافظ ظاهر شده بود. او مدافع و رفیق خرگوش كوچولو بود. سرانجام روزی رسید كه بانی را به دنیای بیرون از خانه ببرم. من و جترو به طرف حاشیه شرقی خانه به راه افتادیم و بانی را از درون جعبه‌اش در آوردم و رها كردم و همانجا ایستادم و نگاه كردم كه او آرام‌آرام به طرف كپه هیزمی كه در آن نزدیكی بود به راه افتاد. او خیلی محتاط بود؛ دیدنی‌ها، صداها و بوهای جدیدی كه احاطه‌اش كرده بودند باعث شدند تا حسابی گیج شود. بانی یك ساعتی زیر كپه هیزم‌ها ماند و بعد شجاعانه از آن زیر بیرون آمد تا به عنوان یك خرگوش تمام‌عیار زندگی را آغاز كند. جترو با علاقه تمام و بی‌هیچ حركتی شاهد این تغییرات بود. بانی چند ماهی همان دور و اطراف می‌پلكید. هر وقت كه به جترو اجازه می‌دادم بیرون از خانه برود، او بلافاصله به طرف همان نقطه‌ای می‌دوید كه بانی را آزاد كرده بودم و همانجا توقف می‌كرد و بعد گردن می‌كشید، گوش‌هایش را تیز می‌كرد و اطراف را برای دیدن بانی زیر نظر می‌گرفت. او تقریبا تا شش‌ماه همین‌كار را می‌كرد. مطمئن نبودم كه چه اتفاقی برای بانی افتاده است. خرگوش‌های دیگر، بالغ و نابالغ، می‌آمدند و می‌رفتند و جترو تك‌تك آنها را وارسی می‌كرد تا شاید یكی از آنها بانی باشد. او همیشه سعی می‌كرد تا جایی كه ممكن است به خرگوش‌ها نزدیك شود اما هیچ‌وقت دنبال‌شان نمی‌دوید. به نظرم جترو قلب خیلی رئوفی دارد. تابستان گذشته، 9 سال بعد از ماجرای بانی و مراقبت از او با آنهمه دلسوزی، این‌بار جترو با یك حیوان خیس دیگر در دهانش به طرفم می‌دوید، از او خواستم تا آن را زمین بگذارد و او هم همین‌كار را كرد. یك پرنده جوان بود كه با سر رفته بود توی شیشه پنجره و گیج شده بود و فقط به كمی وقت نیاز داشت تا دوباره خودش را جمع‌وجور كند.

 من چند دقیقه‌ای نگه‌اش داشتم و جترو هم نگاه می‌كرد. وقتی احساس كردم كه پرنده آماده پرواز كردن است آن را روی نرده ایوان گذاشتم. جترو به او نزدیك شد، بوكشید، چند قدم به عقب بازگشت و بعد بال‌زدنش را تماشا كرد. جترو تا به حال دو تا حیوان را از مرگ نجات داده است در حالی‌كه می‌توانست هر دوی آنها را بی‌هیچ زحمتی در یك چشم برهم زدن بخورد. اما ما حتی برای دوستانمان هم، خودمان را به زحمت نمی‌اندازیم

تماس داشتن با بعضی از جانوران و گیاهانی كه متناسب با انسان هستند، می‌تواند تاثیر خوبی را به دنبال داشته باشد، اما این موضوع ارتباطی با طبیعت‌پرستی ندارد. این مثل آن است كه بگوییم بعضی از غذاها اثر شفادهنده و درمان‌كننده‌ای بر انسان دارند. حیوانات بخشنده‌اند و به سرعت فراموش می‌كنند. شاید خداوند حضور آنها را به ما بخشیده است تا عشق بدون شرط را درك و تجربه كنیم.علاوه بر همه آنچه كه درباره عشق نوشته شده است، میلیون‌ها انسان وجود دارند كه تا به حال عبارت (دوستت دارم) را به كار نبرده‌اند. میلیون‌ها انسان دیگر وجود دارند كه هرگز این عبارت پرانرژی را نشنیده‌اند و خیلی بیشترند كسانی كه هرگز عشق را حس نكرده‌اند. دكتر دین اورنیش در كتاب عشق و بقا نظر جالبی دارد: <بقای ما به قدرت شفادهی عشق، صمیمیت و روابط بستگی دارد>. قدرت شفادهی عشق، به عشق میان انسان‌ها محدود نمی‌شود. امروزه دانشمندان در تحقیقات خود و بررسی روابط بین حیوانات هم به این نتایج رسیده‌اند.





پیش گفتاری بر درمان اختلالات اعصاب و روان با سود جستن از حیوانات دست آموز


پیش گفتاری بر درمان اختلالات اعصاب و روان با سود جستن از حیوانات دست آموز

از هنگامی که عبارت « درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی » را به کارت بیانگر رویکردهای درمانی ام افزودم ، با پرسش های فراوانی رو به رو شدم.
و این پرسش ها از سوی روان پزشکان و روان شناسان بیشتر بوده است تا دیگر مردمان اجتماع در حال گذارمان ، که بسیاری با رویکردها و گزینه هایی تجربی و نه مستندات علمی پژوهش مدار خود بارها به نگهداری حیوانات خانگی و نزدیکی احساسی – عاطفی به آن ها دست یازیده بودند.
شاید برگزیدن این رویکرد درمانی برای من در عمل با خرید کتابی منتشر شده از سوی انتشارات معتبر راتلج آغاز شد، اما در واقع یک عمر همدم و همدل بودنم با جانوران و گیاهان – یعنی برخورد نزدیک و تجربی شخصی ام – از دوران کودکی سرشار و سازنده ام ماشه ی چنین شناخت و اندیشه ای را کشیده است.آدمی هر اندازه مسن تر می شود ، به لطف و توانگری آموزه های کودکی بیشتر و بیشتر پی می برد. برای من نیز به یقین همین گونه بوده و هست. نخستین حیوانات دست آموزم کبوتر و سگ بودند و سپس همدل و غمخوار قناری ، گاو ، گوسفند ، اسب ، شامپانزه ، آهو و ماهی شدم و لطف و غنای زندگی و اندوه و پلیدی مرگ را برای نخستین بار در همین همدلی و تیمارداری آموختم.
هنوز طعم و لذت مرهم نهادن بر زخم فاخته نگون بختی که هم چون بسیاری از کبوترانم اسیر ساچمه ی تفنگ بادی پسرک همسایه شده بود ، را در حافظه ی خود دارم .شاید سرشاری همین لذت بود که مرا به سوی پزشکی و روان پزشکی کشاند. همان گونه که هیچ گاه درد کشته شدن بچه آهویم به چنگ روستانشینان پیرامون مزرعه ی پدری در جان و روانم آرام نگرفت. نخستین زایمان را در هفت سالگی در زایش گوساله ای زیبا و دلنشین از ماده گاوی دردآلود به خاطر سپردم ، همان جا که برای نخستین بار سرپرستی جوجه گنجشکی برهنه و ناتوان را بر دوش خویش نهادم. جوجه ی تخس و عوری که از آشیانه به ددر زده بود !
آری من مرگ و زندگی و زایش را هم چون شادی و رنج از حیوانات آموختم ؛ در میان باغچه و باغ و گاوداری ای که دیگر هیچ کدام هیچ کجا – جز خاطرات ماندگار کودکی – نیستند. و مگر برای آدمی از زندگی زودگذر جز همین خاطرات شیرین کودکی چه می ماند ؟
بیان این پیشگفتار را لازم دانستم تا حقیقت پنهان و نمایان در برگزیدن این رویکرد درمانی بر همگان – به ویژه همکاران ارجمند روان پزشک و روان شناس – هویدا شود.
اما این پیشینه ی شخصی یگانه دلیل گزینش این رویکرد درمانی نبوده و نیست !
ماه ها پیش از خرید کتاب « دکتر سینتیا چندلر » ، برخی از بیماران دچار اختلالات اعصاب و روانم را به خرید و نگه داری حیوان خانگی دست آموز تشویق نموده بودم. نخستین مراجعانی که به گونه ای تجربی و شخصی از سوی من تحت « درمان با حیوان دست آموز » قرار گرفتند ، دختران جوانی تنهایی بودند که به تازگی در یک رابطه ی عاطفی نزدیک رانده و رنجور شده بودند. همه ی آنان از افسردگی شدید تا متوسط و اضطراب همراه آن رنج می بردند و به گونه ای سوگ وار رابطه ی پر شور از دست رفته سرگردان و دردمند بودند.
برآمد افزودن این رویکرد تجربی و آزمایشی به دارو درمانی و روان درمانی معمول شگفت انگیز بود. شمار داروها با شتابی افزون شده کاهش یافت و مراجعان بی دردسرهای رایج توانایی پایان بخشیدن به دارودرمانی را آزمودند. پیوند و دلبستگی به حیوان ، به خوبی جایگزین رابطه ی از دست رفته شده و اندازه و غنای آن از سوی مراجعان نسبت به رابطه ها ی پر شور و گداز پیشین گران مایه تر و سرشارتر بیان می شد.
طی سه سال این رویکرد را نه تنها به داغ دیدگان و سوگ واران قدیم و جدید ، که به بسیاری – ونه همه -بیماران دچار اختلالات خلقی ( به ویژه افسردگی ژرف و شدید ) و اختلالات اضطرابی و هیستری ( اختلال تبدیلی ) و نیز اختلالات جسمانی سازی و خودبیمار انگاری پیشنهاد نمودم.
در بیماران دارای پیشینه ی خودکشی و خودزنی به ویژه افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برآمد و داده های درمانی و حمایت مدارانه بسیار امیدوارانه بود. کردارهایی از گونه ی خودزنی و  دیگر کردارهای تکانشی هم چون کوشش به خودکشی کاهشی چشمگیر نشان می داد.
پاسخ درمانی بهتر و بیشتر در بیماران دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان و جوانان به چشم نمایان می نشست. در سه مورد مراجع دارای ویژگی های پر رنگ اسکیزوئید – آسپرگر نیز برآمد درمان با حیوان خانگی بیش از انتظار بود.
به دلیل آن که از آغاز درمان اختلالات اعصاب و روان کودکان دچار کاستی هوش و نیز سالمندان را از حیطه ی کار درمانی خویش کنار گذاشته بودم ، و موارد اندک سالمندان مراجعه کننده نیز امکان و توان نگه داری از حیوان دست آموز را نداشته و آگاهانه از این کار سر باز زدند ، من شخصا داده های ارزشمندی درباره ی سودمندی این رویکرد درمانی در این دو گروه به چنگ نیاوردم.
اما جدا از رویکرد شخصی و تجربی من – که بر بنیاد فرهنگ جهانی نگه داری و تیمار داری حیوانات دست آموز و نیز تجربه ها ، دیده ها و شنیده های شخصی استوار گشته بود – در اینترنت ، به مقالات و کتاب های گوناگونی در این باره بر می خورید که همگی از ثمر بخشی و سودمندی این شیوه ی « کمکی » درمان سخن بر زبان رانده اند.
در کتاب « دکتر سینتیا چندلر » آثار درمانی « سود جستن از حیوانات درمانی در امر مشاوره و روان درمانی » در اختلالات و مشکلات گوناگون به روشنی و با بیان نمونه های فراوان مورد بحث قرار گرفته است ، که از آن جمله می توان به دیسترس و اختلالات اضطرابی ، زوال عقل ( دمانس ، آلزایمر ، .... ) ، افسردگی ، کاستی انگیزش و اعتماد به خویشتن ( به ویژه در افراد سالمند و یا دچار ناتوانی و معلولیت ) ، مشکلات کودکان بستری شده در بیمارستان ، کودکان دچار اختلالات رشد و تکامل ( به ویژه اوتیزم و دیگر اختلالات
فراگیر رشد ) ، کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی ، زنان و مردان سالمند ساکن خانه های نگه داری سالمندان ، و بیماری های پیکری و اختلالات جدی روان پزشکی اشاره نمود.
همه ی این آثار سودمند درمانی همزمان با توصیف خود این مشکلات و اختلالات در این کارگاه - که برگزاری آن با یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، آغازی از پرتو درخشان و دگرگون سازی خواهد شد - پس از بیان پیشینه و پیشگفتاری از این شیوه ی درمانی ، مطرح شده و مورد بحث قرار خواهد گرفت. در پی آن ، شیوه های گزینش حیوانات دست آموز و تکنیک های سود جستن از آن ها در این شیوه ی درمان کمکی آموزش داده شده و مشکلات بر سر این شیوه ی درمان – که سرچشمه گرفته از دیدگاه های متناقض و متعارض فرهنگی و جامعه شناختی جوامع گوناگون ، به ویژه اجتماع های در حال گذار است - چاره جویی می شود. چیستی و چرایی بحران های رخ داده حین روند درمان خاطرنشان شده و چگونگی گذر بی دردسر از این بحران های به چالش کشنده آموزش داده می شود.  
باید دانست که نگرش نوین به نگه داری حیوانات دست آموز ، به عنوان یک درمان یاری رسان همراه و همبسته با دارو درمانی ، و روان درمانی های شناختی – رفتاری و نه لزوما جایگزین آن ها است. هر چند این شیوه به تنهایی توانسته است در موارد زیر سودمندی و اثربخشی چشمگیر داشته باشد :
*** تنظیم ( کاهش ) فشار و قند خون بالا – از طریق کاهش کورتیزول و افزایش اندورفین ، اکسی توسین ، پرولاکتین ، فنیل اکتیک اسید و دوپامین - ؛
*** فرو نشاندن تنش و اضطراب بیماران دچار اختلال خلقی و دیگر اختلالات روان پزشکی ؛
*** افزایش اجتماع گرایی و کاهش فشار خون ، ضربان قلب ، و کردارهای پس رونده ی نامتناسب در بیماران دچار آلزایمر و دیگر دمانس ها  ؛
*** کاهش و کنترل اپی زودهای اختلال افسردگی و یا نشانه های آن در آزمون بک ؛
*** پدید آوردن انگیزش در راستای پی گیری درمان ؛
*** افزایش اعتماد به خویشتن ؛ یاری رساندن به سازگار شدن کودکان بستری شده با شرایط بیمارستان و بهبود خلق پایین آنان ؛
*** کاهش تکان ها ، کردار و جهش های تکراری ، چرخیدن گرد اشیا ، فریاد و هیاهو نمودن ها  ، وضعیت بخشی دست ها در کودکان اوتیستیک و افزایش پیوستن آن ها به درمانگر ، و آغاز به انجام و باز انجام کنش های درمانی و پاسخ دهی مناسب به آن ها ؛
*** کاهش مشکلات یادگیری در کودکان دارای ناتوانی و کاستی هوشی و برانگیختن کنش ها و واکنش های کرداری گفتاری و ناگفتاری در آنان ؛
*** کاستن از حواس پرتی ، درماندگی آموخته شده ، اخم و قشقرق ، در عین افزایش تماس چشمی ، و بهبود روابط هیجانی و رفتار با همسالان در کودکان دارای مشکلات هیجانی و کرداری ؛
*** کاهش فشارخون ، ضربان قلب و افسردگی ،  و اجتماع گرایی ، افزایش امید و رضایت مندی از زندگی و برهمکنش گفتاری در ساکنان خانه های نگه داری از سالمندان ؛
*** افزایش خود بسندگی و اطمینان به خود در بیماران دچار ناتوانی های پیکری هم چون مولتیپل اسکلروزیس ( ام اس ) ، آسیب های بسته به سر ، فلج مغزی ، و گوژپشتی ( اسکولیوزیس ) ؛
 *** افزایش کردارهای پیش اجتماعی در افراد دچار اختلالات روان پزشکی همانند اسکیزوفرنی ، اختلال دو قطبی ، روان پریشی های نا متمایز و افسردگی – با فراهم آوردن امکان رشد و تکامل شخصیتی و روانی برای بالا بردن و نگه داشتن مهارت های سازگاری و چیرگی در فشارهای اجتماعی و تجربه ی الکل و مواد خیابانی و مشکلات رفتاری و پرخاش گری های در پی آن 
اما باید دانست که آثار ارزشمند روان شناختی حیوانات دست آموز فقط درباره ی آدم های مشکل دار و افراد دچار اختلال روان پزشکی صادق نیست. همدم بودن با حیوانات و گیاهان خانگی می تواند در رشد شناختی کودکان خردسال و نوجوان بسیار اثربخش و سودمند باشد. در عمل بسیاری از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی و « جبر بیولوژیک » این زندگی را نونهال خود با همدم و همبسته بودن با طبیعت
 جاری کنارش بسته به هوش خود ، به سادگی می تواند بیاموزد. برای نمونه ، اغلب پدران و مادران در آموزش واقعیت های ناگریز جنسی – آمیزشی به کودکان و نوجوانان خود مشکل دارند و در این زمینه سردرگم و درمانده می شوند.
نگه داری از حیوانات خانگی این مشکل را به آسانی غیر قابل تصوری حل می کند و کودک می تواند با نگاهی همچون والد به حیوان خود ، بردباری و شکیبایی جنسی را از گذر آموزش همین امر به حیوان غریزه مندش ، فرا گیرد و از درگیر شدن در روابط  جسورانه و گاه ویرانگر – به ویژه در سنین آغاز نوجوانی و جوانی – پرهیز نماید. مفهوم « نگاه و نوازش خوب و بد » را به کامل ترین صورت می توان در زمینه ی نگه داری از حیوانات خانگی دست آموز به کودک آموزش داد. در پرتو همدم و همدل بودن با سگ و اسب خوب تربیت شده می توان به خوبی آموزه های ارزشمند انسانی هم چون  صداقت ، شرافت ، نجابت و محبت را از همان سال های شکل گیری بخش عمده ی  شخصیت – یعنی زیر هشت یا ده سالگی – به کودک یاد داد. باید دانست که عشق و وابستگی شیفته گونه ی سگ به آدمی نزدیک ترین گونه ی عشق ، صمیمیت و همبستگی به حالت مادرانه ی آن است و با بازنمایی آن می تواند به درمانگر داده های فراوانی از چگونگی ارتباط فرد با ابژه ی محبوب خردسالی اش ارائه نماید. بدین ترتیب حیوان درمانی – و به ویژه  سگ – افزون بر این که به دلیل واکنش سرشار و خونگرمانه اش ، نقش تسکین دهی و آرامش بخشی بی درنگ و شتابان دارد ، به خوبی در نقش یک « وسیله ی انتقالی » برای تبادل افکار و احساسات میان بیمار و نمای ابژه ی دلبسته عمل می نماید. این موجود زنده بسیار بیشتر و فراتر از یک عروسک پشمالو یا اسباب بازی بی جان این نقش را ایفا می کند. حیوانات به خوبی مهری سرشار را ارائه می نمایند و در همین حال به دنبال جلب محبت اطرافیان خویش هستند. توانایی سگ و اسب در پاسخ به دستورات می تواند به رشد و تکامل مهارت های لازم در بیمار هم چون « خودباوری » و « اعتماد به خویشتن » بینجامد. از این رو ، سود جستن از حیوانات درمانی می تواند « تجربه ای چند حسی » برای رشد و پیشرفت روان شناختی بیمار برشمرده شود.
البته خود درمانگر نیز می تواند جایگاه یک « شی ء انتقالی » را پیدا کند ، اما حیوانات – و به ویژه سگ و اسب – بهترین وسیله های انتقالی اند که بیمار به گونه ای گذرا احساسات ، هیجانات و نیازهایش را با او در میان می گذارد تا رشد پیدا کرده و بتواند به سوی « استقلال و خودبسندگی درونی » بیشتری گام بر دارد. جالب آن جاست که در قیاس با رابطه ی میان بیمار و درمانگر ، ارتباط بین بیمار و حیوان
دست آموز کمتر بر پایه ی « وابستگی » بوده و بیشتر بر بنیاد « اعتماد و پذیرش » استوار می گردد. در چنین حالتی حیوان درمانی درمانگر می تواند هم چون فرآیندی افزوده شده برای انتقال افکار درمانگر به بیمار عمل کند ؛ البته این به آن معنا نیست که رابطه ی میان حیوان و بیمار جایگزین ارتباط بیمار با درمانگر می شود. تماشای صمیمیت و نزدیکی میان درمانگر و حیوان درمانی کلینیک او به تسهیل برقراری رابطه ی درمانی و پیدایش اشتیاق به حضور در جلسه های درمانی می انجامد. حیوان خانگی می تواند ما را در گذار از لحظات دشوار زندگی یاری داده و به سوی شرایط بهتر و روزهای آسوده تری سوق دهد. به ویژه این که روابط خوب میان درمانگر و حیوان درمانی اش می تواند به روند درمان گسترش یافته و به پیدایش ارتباط نیرومند و اعتماد استوار درمانی بین بیمار و درمانگر کمک فراوانی نماید. حس فرمانبرداری سگ می تواند به بازآفرینی احساس از دست رفته ی « خود ارزشی و خودبسندگی » بسیار کمک کند ، در عین حال که یک « ارتباط آشکار و واقعی » و تمرینی برای ارتباط با تجربه های زندگی واقعی ست. کامیاب شدن در آموختن یک کار خاص به حیوان – به ویژه سگ و اسب – با رشد احساس پیشرفت و تقویت تصور و درک خویش
 همراه است. بدین ترتیب ، چنین برهمکنشی میان آدمی و حیوان می تواند به گونه ای پیوسته به تقویت کردار پسندیده و کم رنگ شدن رفتار ناپسند بینجامد. به ویژه فرد می تواند مهربانی و وفاداری را در کنار یکدیگر از سگ خود یا درمانگر به خوبی و همدلانه بیاموزد. بنابراین « سود جستن از حیوانات درمانی » می تواند موجب تسهیل رشد روانی – اجتماعی طبیعی و یا بازسازی یک رشد روانی – اجتماعی آسیب دیده شود. در چنین رویکرد درمانی ای ، روان درمانگر کارآزموده می تواند یک سری مداخلات ساختاری و زیر ساختاری سودمند و اثربخش را بر بیمار انجام دهد. این رویکرد در شکل گروه درمانی می تواند به رشد و پیشرفت انسجام میان اعضای گروه بینجامد و در همین حال سرچشمه ی پدید آوردن « خودآگاهی » و دست یابی به بینش در آن ها شود. برهمکنش دو سویه ی میان گروه و حیوان درمانی ، و بازتاب مشاهدات از سوی درمانگر اساس این رویکرد درمان گروهی است.
سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری در زندانیان منجر به کاهش مشکلات رفتاری ، کشمکش ها و ستیزه جویی ها ، افزایش برهمکنش های مثبت بین زندانیان و نیز زندان بانان ، پیدایش انگیزه برای رشد مهارت های زندگی اجتماعی در مجرمان ، افزایش بردباری و شکیبایی در برابر ناکامی ها و بدین ترتیب کاهش خشونت و پرخاش گری شده است.
تجربه ی نگه داری گذرا از سگ های بد یا بی سرپرست از سوی افراد بزه کار به تقویت حس ارزشمندی و کرامت انسانی آنان و کامیابی آن ها در انجام کاری خوب و سودمند انجامیده است.
مهربانی بی غل و غش و وفاداری همیشگی سگ همدم زندانیان و دم همواره جنبان او می تواند برای زندانی آموزنده باشد. کوشش های پی گیر زندانی نا آرام برای آرام و شادمان ساختن سگ همدمش به بهترین گونه می تواند در تنش زدایی از زندانی و آرامش بخشی به او سودمند واقع شود. بدین ترتیب همدم و همجوار بودن با سگ در زندان ، می تواند جنبه های رفتار درمانی بسیار سودمندی داشته باشد. در آغوش گرفتن سگ می تواند احساس امنیت و آسودگی را به زندانی منتقل نماید. فرد خطاکار به خوبی یاد می گیرد که چه گونه خود او نیز هم چون سگ هم بندش می تواند با حفظ و تقویت تغییرات مثبت و پیشگیری و زدودن کارهای منفی و نادرست مورد تشویق قرار گرفته و به آغوش گرم و پذیرای اجتماع باز گردد.
درمان به گونه ی « باغ وحش درمانی » ، برای کودکان - به ویژه برای کودکان دچار اختلالات رفتاری و کم دقتی – به عنوان الگویی از شیوه ی تداخل و قواعد و قانون های برهمکنش آدم ، حیوان و طبیعت بسیار اثرگذار و آموزنده است.               
 « درمان با حیونات » به طور کلی یک نوع درمان معنوی – اخلاقی است که در آن افراد از کودکی می توانند « پذیرش و اعتماد به خویشتن » ، « مسئولیت پذیری اجتماعی » ، « به دست آوردن مهارت های زندگی اجتماعی و درک متقابل » و « احترام به دیگر آفریده ها در بستر همبسته ی را آفرینش » تمرین نموده و فرا گیرند.

اهداف معمول سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری عبارتند از :

*** بهبود مهارت های اجتماعی
*** تشخیص روشن تر وضعیت روانی فرد
*** فراهم آوردن شادکامی ، هیجان و عاطفه
*** ابراز غم و اندوه
*** بهبود اعتماد به خویشتن
*** اصلاح واقعیت سنجی در فرد
*** رشد و پیشرفت همکاری و همدلی
*** اصلاح توانایی حل مسئله
*** اصلاح تمرکز و توجه
*** کاهش کردارهای مداخله جویانه ی تکانشی
*** اصلاح توانایی در بیان احساسات
*** کاستن از اضطراب تعمیم یافته
*** کاهش خشونت و پرخاشگری
*** اصلاح توانایی دوباره اعتماد نمودن به دیگران
*** یادگیری درباره ی برهمکنش مناسب      

من تو را دوست دارم

من تو را دوست دارم


زمانیکه مراقب حیوانات تو هستم












زمانیکه به کمک تو می آیم









حتی وقتی به وسایلت سرک می کشم








وقتی هر آنچه را که دوست می داری دوست می دارم










وقتی از تو مراقبت می کنم







وقتی مراقبتت را می جویم








وقتی همبازی و حامی کودکت هستم











وقتی در هر فرصتی قصدم دیدن لبخند خوشحالی توست







اما تورا بیشتر دوست خواهم داشت اگر




پوست مرا برای آراستن خود نکنی












شاخ مرا برای زینت خانه ات نبری







مرا که روزی سرگرمی ات بودم! واگذار نکنی






شکم پرستی ات را با کشتن من شدت نبخشی









مرا به سوی بیماری سوق ندهی



مرا قل و زنجیر نکنی




مرا اینگونه نیازاری (وقتی حتی نمی دانم گناهم چیست!)



گاه و بیگاه به فکر شکار من (که یک جاندارم) نیفتی



چشمان غمگینم را بنگر ، فریادی رساتر از نگاه ساکت من شنیده ای ؟



مغز مرا برای خوراک خود انتخاب نکنی






و من هنوز به تو لبخند می زنم تویی که به ناحق خود را صاحب جان و جسم من می دانی





بیش از این طاقت رنج کشیدن ندارم




و تو ای انسان !
آنگاه که با دستان بی مهرت مرا آزار می دهی تنها چند لحظه به چشمهایم بنگر تا فریادهای ساکت مرا عمیقا درک کنی .
تو می توانی .
تنها اگر بدانی که خداوند اشرف مخلوقات را برای عشق ورزیدن آفرید ...



منبع : PERSIAN PET

www.persianpet.org/forum

كتاب ونديداد

اين كتاب جزء سوم اوستا و حاوي احكام شريعت زرتشت است . "ونديداد"در اصل (وي - ديو - داد )بوده كه به معني قانون ضد ديو است و گويا مقصود از اين عنوان اين است كه قوانين آن ضد پليدي ها - بدي ها- و بزه ها است . كتاب مزبور ۲۲ باب و يا به اصطلاح آنروز بيست و دو " فر گرد " و هر فرگرد مشتمل بر چندين بند يا ( ماده ) است .

اين كتاب را مرحوم " سيد محمد علي داعي الاسلام "‌ترجمه نموده و در سال ۱۳۲۷ شمسي با چاپ سنگي انتشار داده است . مترجم در وصف آن مي نويسد : " قديمي ترين سند تاريخي قوم آرياست "وسپس مي افزايد:" در ترجمه کتاب هیچ لفظی حذف نشده و هیچ گونه خیانتی در ادای مطالب در ترجمه نکرده و تحریفی صورت نپذیرفته است .

" مجازات آزارکنندگان حیوانات : در بند ۱۳ باب سیزدهم : برای کسانی که ضربتی مهلک به سگ پاسبان بزند که منجر به قتل آن حیوان بشود مجازات شدیدی(هفتصد ضرب یا سیخ اسب رانی و هفتصد ضرب با آلت فرمان بری ( تازیانه ) ) تعیین شده است . در بند ۱۴-۱۵-۱۶ همین باب برای همین جرم نسبت به سگ بی صاحب ششصد ضرب و نسبت به توله سگی که تازه به دنیا آمده یا به صدا نیامده و توله سگی که هنوز چشم باز نکرده و همچنین کشتن شغال - روباه و هر نسل سگ که مخلوق اهورا است پانصد ضرب تعیین شده است . در بند دیگر دادن غذای بد به سگ ها و توله سگ ها جرم شمرده شده و نسبت به هر موردی مجازات مقرر گردیده است . در بندهای بعدی که از لحاظ اهمیت عینا" نقل می شود برای صاحب سگ که در نگهداری آن غفلت کند و این عمل باعث شود که سگ به دیگران آزار برساند و همچنین برای خود سگ مجازات تعیین گردیده چرا که طبق قواعد مذهبی حیوانات مفید جزء سپاه اهورا مزدا وصاحب شعور اند و چون ذی شعور بوده اند مسئول اعمال خود نیز شناخته می شوند .

Zoosadism (جنون حیوان آزاری)

Zoosadism (جنون حیوان آزاری)

 

یکی از علائم هشدار دهنده شناسائی اختلالات روانی در انسانها شکنجه و کشتار حیوانات در کودکی و نوجوانی میباشد، رفتاری که به آن Zoosadism (جنون حیوان آزاری و به عبارت دیگر لذت بردن از تماشای درد و شکنجه حیوانات) میگویند.

یکی از ویژگی هایی که در پرونده های کامپوتری جنایتکاران و قاتلان زنجیره ای پس از بازجوئی های پی درپی قید گردیده موارد بسیاری از سابقه بیرحمی و کشتار حیوانات و یا تجاوز به آنها در سنین نوجوانی است که این رفتار محدود به حیوان آزاری نبوده و با مرور زمان شامل حال انسانها  نیز گردیده. 

انسان شناس معروف دکتر آلبرت شوایتزر مبگوید 90% از جنایتکاران در کودکی از شکنجه دادن و کشتن حیوانات لذت میبردند که این موضوع در فایل های قتل های زنجیرهای توسط  FBI  تائید گردیده است. پژوهش و تحقیقات بسیاردر این زمینه  جامعه شناسان، قانون گذاران و دادگاهها را متقاعد کرده  است که  اعمال بیرحمی به حیوانات در کودکی باید با جدیت توسط والدین مورد بررسی قرار گرفته و برطرف گردد زیرا این اعمال میتواند نشانه های اولیه بیماری سادیسم باشد و  یکی از دلایل اصلی گذراندن قانون حمایت از حیوانات در کشورهای پیشرفته همین مسئله است که بر طبق آن شخص خاطی - چه نوجوان و چه بزرگسال - محاکمه گردیده و راهی زندان و یا مجبور به پرداخت جریمه میشود (حتی در صورت لگد زدن به یک سگ یا گربه). 

چند نمونه از جنایتکاران که در کودکی با شکنجه و قتل حیوانات خود را ارضاء میکردند : 

Henry Lee Lucas  در نوجوانی حیوانات را کشته و با جسد آنها رابطه سکسی برقرار میکرد.   (قتل مادر - همسر و چند فرد ناشناس).

Edward Kemper  تکه تکه کردن 2 گربه در نوجوانی (قتل مادر - مادر بزرگ و 7 زن دیگر).

Richard Speck  پرتاب پرندگان داخل پره های فن هواکش  (قتل 8 زن).

Arthur Shawcross  پرتاب گربه ها به داخل دریاچه و تماشای غرق شدن آنها (قتل یک دختر جوان و بعد از تحمل 15 سال زندان و آزادی قتل 11 زن).

michael Perry  بریدن سر سگ همسایه (قتل پدر و مادر، خواهر زاده بچه سال و 2 همسایه).

Jason Massey  کشتن دائم سگ، گربه و گاو (قتل خواهر 13 ساله خود و یک پسر 14 ساله).

 البته ناگفته نماند این موضوع شامل حال مملکت گل و بلبل ما نمیشود وگرنه باید گفت که تقریبا"  50%‌ مبتلا به بیماری Zoosadism  میباشند.... لگد زدن و یا کشتن حیوانات گاها" باعث افتخار و نشاندهنده شجاعت بعضی از نوجوانان است و گاه نیز وسیله تفریح و  خنده آنها. دیشب  در کوچه گذر میکردم پسر جوان فرنگی مآبی را دیدم دست در دست دوست دخترش داشت قدم میزد.. گربه بدبختی آنطرف کوچه لنگان لنگان در جستجوی تکه ای استخوان بود که دختر با دیدن گربه چیغی کشید و  پسر هم برای نشان دادن شجاعت و تهور خود در مبارزه با این هیولا (گربه) تکه آجری از روی زمین برداشت و پرتاب به طرف گربه.. من هم که از روبرو میآمدم رسیدم و جر و بحث شروع شد...... به او گفتم.. چقدر تو شجاعی توانستی آجر را بیاندازی به طرف این هیولا که دوست دخترت وحشت نکنه عجیبه که با این ریخت و آرایش غلیظ و روپوشی که اگر نمیپوشید سنگین تر بود آمده تو کوچه و با جوی که تو این مملکت حاکمه اصلا"‌نمیترسه ولی از دیدن یک گربه نحیف وحشت میکنه... اگر میخواهیم از فرهنگ غرب تقلید کنیم نباید محدود بشه به لباس و رنگ مو و آرایش و مشروبات الکلی و ... (آنهم بطور اغراق آمیر) ........ باید مهربانی و مسئولیت و موارد مثبت را هم از آنها آموخت نه تنها مواردی که به نفعمان باشد....

 چند روز پیش خواهر زاده ام میگفت جوانی 14-15 ساله در پارک شفق یوسف آباد هر شب یک گربه را نشان کرده و به قتل رسانده یا ناقص میکند.   گربه ای را پیدا کرده بودند که از کمر به پائینش را فلج کرده بود و مجبور شدند به دامپزشکی ببرند برای خواباندن (کشتن با تزریق).  گویا عده ای که آنجا بوده و با پسرک در این مورد برخورد داشته اند با کمال پررویی مقابلشان ایستاده و میگوید من از  این کار لذت میبرم و به شما هم مربوط نیست... به خواهر زاده ام گفتم با این پسرک برخورد جدی داشته باشد و در صورت لزوم از پلیس هم کمک بخواهد... حالا نمیدانم عاقبت کار چه میشود... آیا بنظر شما چنین آدمی روانی نیست؟؟!!!! 

منبع : http://gorbeh-irani.persianblog.ir/

کلیپی زیبا در خصوص حمایت از حیوانات

کلیپ فلش «فیلم کوتاه» در خصوص گوشه ای از کارهای نابخردانه و زیبای ما در قبال حیوانات

جهت دانلود این کلیپ زیبا با عنوان "در سیاره ی ما" بر روی آدرس اینترنتی زیر کلیک کنید

 

http://www.4shared.com/file/50632039/701b3630/In_our_planet__exe_.html?cau2=403tNull